ملتى، که بخط جهانگیرى افتاد، بآسانى از این راه منحرف نمیشود و دولتهاى بزرگ لشکرکشى و
جنگ را از شرایط حیاتى خود میدانند، و حال آنکه این دولتها بالاخره سستى و رخوت یا
اضمحلال و انقراض خود را در همین توسعه روزافزون مىیابند. پارس هم از این قاعده مستثنى
نبود، چنانکه داریوش، پس از فراغت از اسکات ایالات ایران و ایجاد اوضاع ثابتى در حدود آن و
بعد از قشون کشى به سکائیه، خواست ممالکى چند در زمان خود بشاهنشاهى وسیع ایران بیفزاید و
با این مقصود بهند لشکر کشید. ایرانىها از رود سند گذشته قسمتى از هند غربى را بایران ضمیمه
کردند ( 512 ق. م) بعد داریوش امر کرد سفائنى ساختند و در تحت فرماندهى یکنفر یونانى
بدریاى عمان روانه کرد. «1» موسوم به اسکیلاس
تسخیر پنجاب و سند براى ایران آنروز مهم بود، زیرا هند از زمانهاى خیلى قدیم مملکت پر ثروت
و جمعیت بشمار میرفت و، چنانکه بیاید، بعد از تسخیر این دو قطعه زرخیز، طلاى زیاد همه ساله به
ایران وارد میشد. اهمیت استیلاى ایرانىها بر قسمتهائى از هند باندازهاى در عهد قدیم مهم بوده،
چون .«2» که هندیها زمان موعظه بودا و این لشکرکشى را دو مبدء براى تعیین تواریخ دانستهاند
در جاى خود (باب دوم این کتاب) از اهمیت تجارت بین مغرب و هند از همین راه، که داریوش
ایجاد کرد، ذکرى خواهد شد، عجالۀ بمطالب دیگر میپردازیم. هرودوت در
قسمت بزرگ آسیا بواسطه داریوش کشف شده و » :( باب هند چنین نوشته (کتاب چهارم، بند
این در زمانى بود، که او میخواست بداند، رود سند در کجا بدریا میریزد. این رود پس از نیل
یگانه رودى است، که در آن بزمجه یافت میشود.
در میان اشخاصى، که داریوش از آنها انتظار اطلاعات صحیح داشت و براى کشف این موضوع
حرکت «1» فرستاد، اسکیلاس نامى بود از اهل کاریاند. این هیئت از شهر کاسپاتیر از اراضى پاکتیا
کرد و سرازیر شده بطرف مشرق و دریا رفت.
بعد فرستادگان بطرف مغرب رفته در ماه سىام بجائى رسیدند، که پادشاه مصر سابقا، چنانکه من
گفتم، فینیقىها را مأمور کرده بود دور لیبیا بگردند (هرودوت، بجز مصر، جاهاى دیگر افریقا را
لیبیا گوید. م.). پس از آنکه آنها (یعنى هیئت ایرانى. م.) لیبیا را دور زدند، داریوش هندیها را
باطاعت درآورد و از آن زمان از این دریا استفاده میکرد. بنابراین تحقیقات معلوم شد، که آسیا
مقصود از آسیاى هرودوت آسیاى غربى و قسمتى .« باستثناى قسمت شرقى آن، به لیبیا شبیه است
از هند است، زیرا در آن زمان از چین و سایر جاهاى آسیا بىاطلاع بودند.
سابقا راجع باین نوشته هرودوت تردید داشتند، چه تصور میکردند، که اول کسى، که هیئتى براى
تحقیقات بدریاها فرستاد، اسکندر بوده، ولى بعدها صحت روایت هرودوت ثابت شد، زیرا معلوم
گردید، که اسکیلاس یونانى شرح مسافرت خود را نوشته و ارسطو آنرا دیده بود (سیاست نامه او
بنابروایت هرودوت باید گفت، که این هیئت از رود سند سرازیر .«2» ( کتاب 7، فصل 14 ، بند 2
شده و سواحل بلوچستان و مکران امروزى را پیموده، بعد بسواحل عربستان گذشته و از باب
المندب داخل بحر احمر گردیده و، پس از طى آن، از ترعهاى، که بحکم داریوش ساخته بودند،
بمصر سفلى وارد شده و از آنجا بدریاى مغرب رفته. موافق گفته هرودوت، این هیئت تحقیقات
خود را دنبال و در سواحل افریقا مشاهداتى کرده. اما اینکه تا کجا این مسافرت امتداد یافته، اطّلاع منجزى نیست، غیر از آنکه مورخ مذکور
اگر این گفته هرودوت صحیح باشد، باید عقیده « پس از اینکه آنها لیبیا را دور زدند » : گوید
داشت، که فینیقیها در این مسافرت اکتشافى شرکت داشتهاند، زیرا در زمان نخائو پادشاه مصر
.«1» ( فینیقیها در دفعه اول بامر او دور افریقا گردیدند ( 609 ق. م
بارى اطّلاعات ما در باب قشونکشى داریوش بهند و کارهاى او در این زمان ( 512 ق. م) خیلى
کم است و کیفیات آن هم معلوم نیست. حدسى، که مىشود زد این است: داریوش، که در 517
ق. م در مصر بود، از تحقیقات معلوم کرده، که کشتىرانى بین دریاى مغرب و دریاى احمر و
اشکال دارد و، «2» ( عمان و خلیجپارس (جمعا در نوشتههاى هرودوت موسوم به دریاى اریتره
چون بتجارت بین ممالک شرقى و غربى خود اهمیت مىداده، بخیال وصلکردن دریاى مغرب با
بحر احمر از راه نیل افتاده، بعد کشتیهائى از این راه بسواحل هند رفته اکتشافاتى کردهاند و پس از
آن داریوش فکر تسخیر قطعاتى را از هند در مغز خود پرورده.
طلاى زیاد هند هم البته معد این تصمیم گردیده. این حدس از اینجا تأیید میشود:
چنانکه گذشت، از نسخه مصرى کتیبه داریوش، که در نزدیکى ترعه سوئز بدست آمده، معلوم
است، که شاه با حکماى مصر از دریاها و فرستادن هیئتى براى تحقیقات صحبت مىداشته و شاید
بر اثر همین صحبت هیئت مزبوره را از هند براى تحقیقات روانه کرده.






