چنانکه کزنفون گوید (تاریخ یونان، کتاب 3، فصل 1) تیسافرن در زاى خدماتى، که به اردشیر
کرده بود، بیالت سابق خود برقرار گردیدو ایالات کوروش کوچک هم باو اعطا شد. این والى،
همینکه بآسیاى صغیر برگشت، بتمام شهرهاى یوانى امر کرد، که باید حکومت او را بشناسند.
شهرهاى مزبور براى حفظ آزادى خود و نیز از این جهت، که کوروش را بر تیسافرن ترجیح اده
بودندو حالا از کینهتوزى او میترسیدند، رسولانى به لاسدمون فرستاده کمک آنرا درخواست
کردندو دولت اسپارت تیمبرون «1» را با پنجهزار پیاده و سیصد سوار بآسیا فرستاد. این سردار
قواى تمام شهرهاى یوانى را بقواى خود افزودو باوجود این، چون عده خود را براى جنگ با
تیسافرن کافى نمیدید، در بلندیها مانده بجلگهها براى نبرد نزول نکرد. احوال چنین بود، تا سربازان
یوانى، که از کونّاکسا عقب مىنشستند، به بیزانس وارد شدندو کزنفونبا قشون خود، چنانکه
بالاتر ذکر شد، بقواى تیمبرون ملحق گردید. پس از آن این سردار لاسدمونى جنگ تعرّضى پیش
گرفته بىاشکال شهرهاى ولایات پرگام «2»، تترانى «3» و هالىسارن «4» را تسخیر کرد (در حدود
39 ق. م). بعد چند قلعه را، که ساخلو صحیح نداشت گرفتو شهر لاریس «5» را در محاصره
گذارد. این شهر در الى «6» واقع بودو آنرا مصرى مینامیدند (کزنفون در اینجا گفته خود را «در
تربیت کوروش» تأیید کرده، بصفحه 362 رجوع شود. م.) شهر مزبور نخواست تسلیم شود و
سردار لاسدمونى محاصره را ترك کرده به افس «7» رفت، تا تدارك خود را دیده به کاریه حمله
برد، ولى در این احوال دولت اسپارت او را عزل و درسلّیداس «8» را بجاى وى نصب کرد. سردار
مزبور،چون میدانست دو والى ایران در آسیاى صغیر، یعنى تیسافرنو فرنباذ، باهم خوب نیستند، با
تیسافرن قراراد متارکه بستو عملیات خود را متوجه دومى کرده تا الى پیش رفت. این ولایت
جزو ایالت فرنباذ بود، ولى زنیس «1» نامى از خانواده داردانیان «2» بنام فرنباذ آنرا داره میکرد.
پس از فوت نایب الایاله، زن او، که از خانواده شوهرش یعنى داردانیان بود و مانیا «3» نام داشت،
با قواى مهمى حرکت کرده نزد فرنباذ آمدو هدایائى براى فرنباذ، زنان غیرعقدىو دوستان او
آورده اظهار کرد، که حاضر است ولایت شوهر متوفى را داره کندو باج آنرا مرتّبا بپردازد.
فرنباذ راضى شدو هیچگاه جز صداقت چیزى از این زن ندید.
مانیا قلاع ولایت خود را خوب نگاه میداشت، بگردونه مینشستو جدال یوانیهائى را، که
بخدمت خود خوانده بود، تماشا میکردو کسانى که بیشتر امتیاز میافتند، پاداشى از او میگرفتند. او
شهرهاى کنار دریا را، مانند لاریس، هماکسیت «4» و کلن «5» بحیطه تصرّف درآوردو باین
کارها اکتفاء نکرده در سفرهاى جنگى فرنباذ بر ضدپىسیدیانو میسیان یاغى شرکت میافت.
چنین بود احوال این زن، که در سنّ چهل سالگى بدست دامادش میدیاس «6» نام خفه شدو قاتل
پس از آن پسر او را هم، که هفده ساله بود، کشت. میدیاس پس از این دو جنایت محلّهائى را، که
گنج مانیا در آنجا پنهان بود، گرفت، ولى سایر شهرها او را نشناختند.
پس از آن بر اثر احوال این ولایت، در سلّیداس سردار لاسدمونى از اوضاع استفاده کرده به الى
تاختو لاریس، هماکسیتو کلن تسلیم شدند. بعد او میدیاس را گرفت، ولى بهمین قانع شد،
که او ر از شئوناتش خلع کردهو اموالى را، که او پس از مرگ مانیا بتصرّف درآورده بود، بعنوان
اینکه اموال مانیا از آن فرنباذ بودهو حالا باید به در سلّیداس برسد، از میدیاس گرفته باو اجازه اد، که در سپسیس «7» در خانه پدرى اقامت کند. پس از اینکارها در سلّیداس از فرنباذ
پرسید، که آیا مایل است جنگ کند یا عهد متارکه ببندد. فرنباذ، چون بیمناك بود، از اینکه سردار لاسدمونى به فریگیه محلّ اقامت او برود، متارکه را ترجیح اد و در
سلّیداس بعد از انعقاد متارکه به تراس بىتىنیه «1» رفت، تا زمستان را در آنجا بگذراند.






.jpg)
