اردشیر دخترى داشت، که یوانىها اسم او را آتسسا ضبط کردهاند. شاه عاشق او شد و
میخواست او ر ازدواج کند، ولى از پروشات ملاحظه میکرد، اگرچه بعضى نوشتهاند، که در نهان
با او مراوده داشت. بهرحال، همینکه ملکه قضیه را دریافت، به آتسسا بیش از سابق نزدیک شده
محبت ورزیدو در نزد اردشیر همواره
بتوصیف زیبائىو خوشخوئى او پرداخته بالاخره گفت، که داشتن چنین زنى درخور مقام شاه
استو باین هم اکتفا نکرده، براى اینکه شاه ر از خود کاملا راضى دارد، باو نصیحت اد، که
آتسسا را بحباله نکاح درآورد. بعد براى تأییدو اجراى نظر خود، چنانکه پلوتارك گوید (اردشیر، بند 27)، پروشات روزى باردشیر گفت: «خودت را فوق قانونو عقیده یوانىها قرار ده،
تو را خدا بجاى قانون بپارسیها اده و رفتار تو مانند مصدرى افعال خوب یا بد را معین مىدارد».
بعض مورخین، که از جمله هراکلید کومى است «1»، گویند، که اردشیر بعد از این دختر،
آمستریس «2» دختر دیگر خود را نیز ازدواج کرد، ولى از نوشتههاى پلوتارك (اردشیر، بند 3)
چنین برمیآید، که اردشیر آمستریس را قبل از آتسسا ازدواج کرده بود. بقول پلوتارك اردشیر
بقدرى آتسسا را دوست داشت، که حتّى، وقتیکه مرض جذام در این وان در ایران منتشرو این
زن، سخت مبتلاى این مرض گردید، او ر از خو دور نکردو همواره در معبد ژونن در مقابل
هیکل این ربۀ النّوع بزانو درآمده براى سلامتى زن خو دعا میکرد (مقصود پلوتارك از ژونن «3»
در اینجا باز باید اناهیتا (ناهید) باشد، که در مذهب زرتشت یکى از ایزدان استو ایرانیهاى قدیم
براى او پرستشى داشتند. چنانکه از کتیبههاى این شاه معلوم است، اردشیر براى مهرو اناهیتا
معبدى ساختهو هیکلهاى آنها را در آن گذارده بود. م.) ولاتو دوستان شاه براى این زن
بقدرى هدایا فرستادند، که فضاى بین قصرو معبد، که از حیث وسعت به 16 استاد (290 ذرع)
میرسید، پر ا زر و سیم و اسبها بود (یکى از مترجمین پلوتارك پنداشته، که اسب در اینجا
مناسبت ندارد و پیشنهاد کرده بجاى آن سنگهاى قیمتى نوشته شود، ولى بنظر مولّف اسب
مناسبتر است).






.jpg)
