خدای بزرگ است اهورامزدا
15:59   یونانی ها در ترموپیل
خشیارشا در ولایت ملیان اردو زد و یونانیها تنگ ترموپیل را اشغال کردند، یعنى قواء متخاصم بمسافت کمى از یکدیگر بودند: پارسیها از ترموپیل بطرف شمال و یونانیها از آن بطرف جنوب. قوه یونانى در اینجا عبارت بود: از سیصد نفر اسپارتى سنگین اسلحه، هزار نفر تژآتى و مانتى نیانى 120 نفر از ارخمن واقع در آرکادى و هزار نفر از سایر قسمتهاى آرکارى.
از پلوپونس این عده بود: چهار صد نفر از کرنت، دویست نفر از فلىیونت هشتاد نفر از مىسن. ازباسى هفتصد نفر تسپیانى و از اهالى تب. 400 نفر به پلوپونسىها ملحق شده بودند. علاوهبراین قوه لکریان اپنتیانى را با تمام قواى آنها بکمک طلبیده و هزار نفر هم از فوسید خواسته بودند. براى اینکه اینها را تشجیع کنند، یونانیها بانها توسط سفراى خود پیغام داده بودند،قوهاى، که در ترموپیل است، پیش قراول قواى یونانى است و از جاهاى دیگر قوائى پشت سر هم خواهد رسید. بسفرا گفته بودند براى قوت قلب لکریانها و فوسیدى ها بگویند وحشت نداشته باشید، چه از طرف دریا شما را آتنىها و سایرین حفاظت میکنند و دیگر اینکه شما با بشر خواهید جنگید، نه با خدا و بشرى نیست، که از زمان تولد خود دوچار بلیهاى نشود و هرقدر قوىتر باشد کمتر از بلیات محفوظ است. بدین جهت دشمن کنونى ما هم ممکن نیست با وجود غرور از سقوط مصون باشد.
بر اثر این پیغام لکریانها و فوسیدیها بطرف تراخیس حرکت کردند. یونانیهائى، که در ترموپیل بودند، رؤساء متعددى داشتند ولى مهمتر از همه لئونیداس لاسدمونى بود، که سمت سردارى داشت. این شخص پسر آناکساندرید بود و نژاد خود را به هرکول میرسانید. در اسپارت او بطور غیر مترقب پادشاه شد چه، دو برادر او بزرگتر بودند، ولى چون کلامن مرد و اولاد ذکور نداشت و درىیه.
در سیسیل فوت کرد، پادشاهى باو رسید. لئونید سیصد نفر اسپارتى با خود برداشت، سیصد نفرى که اولاد داشتند، و از اهالى تب فقط سیصد نفر دعوت کرد، تا آنها را بیازماید، چه شهرت داشت، که اهالى تب با پارسیها بودند. اسپارتیها لئونیداس را حرکت دادند، تا سایر یونانیها هم حرکت کنند، ولى خیال نداشتند تمام قوه خود را بفرستند، چه منتظر بودند، عید کارنى که 9 روز طول میکشد، بگذرد. سایر یونانیها هم میخواستند اعیاد المپى بگذرد و از این جهت فقط دستجاتى حرکت دادند. وقتى که خبر پیشآمدن قشون خشیارشا بیونانیهائى، که در ترموپیل بودند رسید، بوحشت و اضطراب افتاده مشورت کردند، که چه کنند. تمام پلوپونسىها مصمم شدند، که عقب نشسته ایستم یعنى تنگه کرنت را دفاع کنند، ولى چون لکریها و فوسیدیها این پیشنهاد را با تنفر رد کردند، لئونیداس تصمیم کرد در محل بماند و رسولهائى باطراف فرستاد، تا کمک براى او بفرستند. در این احوال خشیارشا مفتشى فرستاد، تا ببیند دشمن چه میکند و عده آن چیست. سوار پارسى آمد و باردوى یونانى نزدیک شده تفتیش کرد، بىاینکه یونانىها مزاحمتى باو برسانند و، چون عده اى در جلو دیوار این تنگ و قسمتى از پس دیوار بودند، سوار پارسى فقط عده اولى را دید. در این حال یونانیها بورزشهاى عادى اشتغال داشتند، و عدهاى موهاى خود را شانه مى کردند.
 
هرودوت گوید:
وقتیکه سوار برگشت و آنچه را که دیده بود بشاه گفت، خشیارشا در حیرت شد، که چرا یونانىها میخواهند بمیرند و بقدر قوه از طرف بکشند. این رفتار لاسدمونیها را مضحک دانسته دمارات پسر آریستون را خواست، تا تحقیقاتى درباره لاسدمونیها بکند. دمارات چنین گفت:
شاها، سابقا هم زمانیکه ما بعزم این جنگ حرکت مىکردیم، من لاسدمونیها را براى تو توصیف کردم. وقتى که من چیز هائى را از پیش مىدیدم و مىگفتم، تو میخندیدى. سعى من بر این است، که در پیشگاه تو حقیقت را بگویم، حرف مرا حالا هم گوش کن. اینها آمدهاند، که با ما در سر این تنگ جنگ کنند. عادت این مردم چنین است،  که چون مصمم شدند بمیرند، موهایشان را شانه میکنند. اگر تو اینها و آنهائى را، که در اسپارت ماندهاند، مطیع
کنى دیگر قومى نخواهد بود، که با تو ستیزه کند. پس تو حالا یک دولت نیرومند یونانى و
شجاعترین مردم یونان را در پیش دارى.
این حرف مورد اعتماد خشیارشا واقع نشد و دوباره پرسید، چگونه این عده قلیل با من جنگ خواهند کرد؟ دمارات گفت : گر چنین نشد، که من گویم، با من همان رفتار کن، که با دروغگو میکنند باوجوداین خشیارشا حرفهاى او را باور نکرد.
 

جمعه 19 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران