برادر شاه آرسىتس بر او یاغى شد وبا پسر بغابوخش (مگابیز یوانىها) که آرتىفیوس نام
داشت، همدست گردید (بنابراین آرتىفیوس برادر زوپیر بوده). داریوش اردشیر نامى را
(آرتاسیراس یوانىها) با قشونى بقصد او فرستادو این سردار دو نوبت شکست خورد، زیرا
سپاهیان اجیر یوانى جزو یاغىها بودند، ولى در دفعه سوم اردشیر فتح کرد، توضیح آنکه پولى به
یوانىها ادو آنها آرتىفیوس را رها کردند. بعد اردشیر جنگ کرده غالب آمد. در این احوال، چون سردار یاغى دید، یوانىها از دور او پراکندهاند و
آرسیت هم کمکى باو نمیکند، حاضر شد تسلیم شود، بشرط اینکه جانش در امان باشد. اردشیر
قبول کردو پس از آن، چون داریوش خواست او را بکشد، پروشات گفت، صلاح نیست، تأمل
کن، تا خود آرسىتس نیز بدام بیفتد.
نظر ملکه صائب بود، زیرا پس از چندى آرسىتس، چون دید شاه قول خود را نگاه داشته، تسلیم
شد. بعد داریوش، چون هر دو یاغى را در اختیار خو دید، بحال آنها رحم آورده خواست قول
خود را حفظ کند، ولى این دفعه پروشات کشتن آنها را لازم دیدو هرقدر شاه مماطله کرد، او بر
اصرار و ابرام خود افزود، تا آنکه داریوشبا نهایت اکراه بقتل آنها راضى شدو شبى هر دو ر از
خواب بیدار کرده بىدرنگ در خاکستر خفه کردند. سپس فارناسیاس، یکى از هواخواهان
سغدیان، که در قتل خشیارشا شرکت داشت، سنگسار گردید. بعد خواستند به منستان «1» که در
قتل خشیارشا شرکت کرده به سغدیان گفته بود نز داریوش نرود بپردازند، ولى او بخودکشى
اقدام کرده از کینهتوزى پروشات برست.






.jpg)
