خدای بزرگ است اهورامزدا
04:44   نبرد داریوش و بابل به روایت هردوت

هرودوت
:(160 - مورخ مذکور گوید (کتاب سوم، بند 150
را از راه دریا کردند، اهالى بابل، که قبلا تدارکات «1» هنگامى، که پارسیها قصد جزیره سامس
کافى دیده بودند، شوریدند. در واقع امر آنها در مدت سلطنت مغ و یاغیگرى هفت نفر (مقصود
هفت نفر همقسم است. م.) و کشمکشهاى داخلى خود را براى شورش حاضر میکردند. معلوم
است، که تدارکات در نهان میشد. وقتى که شورش علنى گشت، بابلیها چنین کردند: هرکدام از
بابلیها، غیر از
مادر، یکى از زنهاى خود را، که دوست میداشت، انتخاب کرده باقى زنها را در یکجا گردآورده
خفه کرد. یک زن در هر خانه براى تهیه کردن غذا باقى ماند و سایر زنها را کشتند، تا آذوقه کم
نیاید. همینکه این خبر به داریوش رسید، قشون خود را جمع کرده قصد بابل را کرد و بمحاصره
آن پرداخت. بابلیها را این محاصره نگران نکرد. آنها لب دندانههاى حصار جمع شده داریوش و
چرا شما پارسیها بیهوده وقت خود » : قشون او را استهزاء میکردند. یکى از بابلیها روزى چنین گفت
.« را در اینجا صرف میکنید؟ شما وقتى بابل را تسخیر خواهید کرد، که قاطرى بزاید
او چنین گفت، چه یقین داشت، که قاطر هرگز نزاید. پس از گذشتن یک سال و هفت ماه
داریوش و تمام قشون او از عدم بهرهمندى مغموم بودند، و حال آنکه وسائل و خدعهها بکار رفته
بود. از جمله نیرنگها نیرنگ کوروش بود (مقصود هرودوت داخلشدن قشون ایران از مجراى
فرات است، که بالاتر در صفحه 393 از قول او ذکر شد)، ولى چون بابلیها بیدار بودند، این نیرنگ
هم نگرفت. در ماه بیستم محاصره معجزهاى روى داد. ماده قاطر زوپیر، که پسر مگابیز- یکى از
هفت نفر همدستان داریوش- بود کرّهاى زائید. وقتى که خبر این واقعه را باو دادند، زوپیر باور
نکرد و بعد، که ماده قاطر را دید، ببندگان خود سپرد، این واقعه را پنهان دارند. بعد فکر کرد و
بخاطرش آمد، که یک نفر بابلى در ابتداى محاصره گفته بود، وقتى پارسیها بابل را خواهند
گرفت، که ماده قاطرى بزاید. بنابراین یقین کرد، که بزودى بابل تسخیر خواهد شد. پس از آن او
نزد داریوش رفته پرسید، که آیا گرفتن بابل خیلى لازم است؟ چون جواب شنید، که لازم است،
در فکر شد، که چگونه آنرا بگیرد و چنان باشد، که این کار را فقط از او بدانند، چه در نزد
پارسیها این نوع کارها پاداشى بزرگ دارد. بعد یگانه وسیله را در این دید، که خود را ناقص کرده
نزد دشمن برود و با این قصد دماغ و گوشهاى خود را برید و بشکل بدى زلفهاى خود را چیده و
تن خود را با ضربتهاى شلاق کبود کرده، بدین حال نزد داریوش رفت. براى داریوش بسیار
ناگوار بود، که یکى کى تو را ناقص کرده و » : از بزرگان پارس را بدین وضع مشاهده کند و از بالاى تخت فریاد زد
آیا کسى جز تو میتواند با من چنین کارى کند؟ خودم این کار » : زوپیر جواب داد «؟ براى چه
تو چه آدم » : داریوش گفت .« کردهام و جهت آن استهزائى است، که بابلیها از پارسیها میکنند
پستى، زیباترین نام را با کردارى ننگآور لکهدار میکنى و میگوئى، جهت آن محصوریناند. آیا
تصور میکنى، که دشمن از ناقص شدن تو زودتر تسلیم خواهد شد؟ آیا دیوانه شدهاى و جهت این
اگر من نقشه خود را قبلا بتو میگفتم، تو از » : زوپیر جواب داد «؟ کار تو همین دیوانگى است
اجراى آن مانع میشدى. این است که از پیش خود این کار کردم. اگر معطلى از طرف تو نباشد، ما
بابل را تسخیر خواهیم کرد. من بارگ بابل میروم و میگویم، که بحکم تو مرا بدین حال انداختهاند
و میخواهم انتقام از تو بکشم. وقتى که آنها باور کردند، من رئیس قشون میشوم، تو هم از طرف
خود روز دهم، پس از اینکه به ارگ داخل شدم، هزار نفر، که به تلفشدن آنها بىقید هستى، دم
دروازهاى، که معروف بدروازه سمیرامیس است، بگمار و هفت روز پس از آن دو هزار نفر دم
دروازه نینوا و پس از بیست روز چهار هزار نفر دم دروازه کلده. تمام این سپاهیان نباید اسلحهاى
جز خنجر داشته باشند. بیست روز پس از آن بسپاهیان خود حکم یورش عمومى بده و براى من
سپاهیان پارسى را دم دروازه بل و کیسسى جا ده. من گمان میکنم، که پس از فتوحاتى که
خواهم کرد، بابلىها چنان اعتماد بمن بیابند، که کلید دروازه را هم بمن بدهند. کارهاى بعد در
پس از آن زوپیر مانند یک نفر فرارى بطرف دروازه رفت و .« دست من و پارسىها خواهد بود
چنان وانمود، که با ترس و لرز میرود. وقتى که دیدهبانها او را از برجها دیدند، پائین آمده نیمى از
دروازه را باز کرده پرسیدند، کیستى و براى چه آمدهاى؟ زوپیر خود را نامید و گفت به بابلىها
من به » : پناه آورده. پس از این اظهار، او را بمجمع بابلىها بردند و در مجمع چنین اظهار کرد
داریوش گفتم، محاصره بابل را ترك کن، چه گرفتن بابل محال است و او در ازاى این نصیحت مرا بدین روز انداخت. حالا من بدینجا آمدهام، تا
بزرگترین خدمت را بشما کرده بزرکترین ضرر را به داریوش برسانم. ناقص کردن من براى او
بابلىها، چون یکى از رجال مهم پارس را .« بىمجازات نخواهد بود. من بر تمام نقشههاى او واقفم
بدین حال دیدند، سخنان او را باور کرده و قشونى باو دادند و او، چنانکه با داریوش مواضعه کرده
بود، روز دهم آنها را بیرون برد و هزار نفر اولى را احاطه و معدوم کرد. پس از آن چون بابلىها
دیدند، که کردار او با گفتارش موافقت دارد، آنچه میگفت، میپذیرفتند.
بعد او منتظر روز بیستم شد و دو هزار نفر دوم را شکست داد. بابلىها غرق شادى شدند. سپس
زوپیر در روز معهود بابلىها را بیرون برده چهار هزار نفر سوم را شکست داد. پس از آن او شخص
اول بابل و سپهسالار کلّ لشکر بابل گردید و ارگ را باو سپردند. در این احوال روز معهود دیگر
در رسید و داریوش فرمان یورش عمومى داد. زوپیر دروازه (بل) و (کیسسى) را بروى پارسىها
گشوده پارسیها را بارگ هدایت کرد. بعض بابلىها پس از این واقعه فرار کرده به معبد (بل) پناه
بردند و برخى از قضیه اطّلاع نداشتند، ولى بزودى معلوم شد، که بآنها خیانت کردهاند و بابل در
دفعه دوم بتصرّف پارسىها درآمده. پس از تسخیر بابل داریوش امر کرد، دیوارهاى آنرا خراب
کردند و دروازهها را برداشتند.
کوروش چنین کارى در بابل نکرد. بعد سه هزار نفر را از نجباى بابلى، که سر دسته شورش بودند
بدار آویخت و بسائر بابلىها اجازه داد، که در شهر بمانند.
براى اینکه بابلىها بىزن نمانند و از عده نفوس نکاهد، از راه مآل اندیشى داریوش چنین کرد:
چون زنهاى خودشانرا بابلىها براى کم نیامدن آذوقه خفه کرده بودند، داریوش فرمود، که
هرکدام از قبایل مجاور عده معینى زن به بابل بفرستد.
عده همه زنها به پنجاه هزار نفر مىرسید. بابلىهاى کنونى از این زناناند.
بعد داریوش اعلان کرد، که از پارسىها، باستثناى کوروش، کسى از حیث خدمت بر زوپیر برترى
ندارد، چه هیچیک از پارسىها را یاراى آن نبود، که خود را با کوروش
مساوى بداند. بعد، چنانکه گویند، داریوش مکرّر مىگفت، من ناقص شدن زوپیر را بر تسخیر
بیست شهر، مانند بابل ترجیح مىدادم. او پاداشى بزرگ به زوپیر داد: هر سال باو هدایائى مىداد،
که در پارس بزرگترین افتخار محسوب میشود. بعلاوه زوپیر را مادام العمر والى بابل کرد و مقرّر
داشت، که مالیات بابل متعلق بخود او باشد. بعد چیزهاى دیگر نیز باو بخشید. این زوپیر پسرى
داشت مگابیز نام، که در مصر با مصریها و یونانىها میجنگید (در سلطنت اردشیر اول. م.) و او
پسرى داشت زوپیر نام، که از ایران فرار کرده پناه به آتنىها برد.
کشفیات نوین
این بود مضمون نوشتههاى هرودوت راجع بشورش بابل، که موافقت با واقع امر ندارد. توضیح
آنکه نوشتههاى مورخ مذکور مىرساند، که محاصره بابل تقریبا 22 ماه طول کشیده، و حال آنکه
اخیرا لوحههائى در بابل یافتهاند، که این مدت را تکذیب میکند. بالاتر گفته شد، که بانک معتبرى
از قراردادهائى، که در این زمان بانک مزبور ترتیب داده، از .« اجىبى و پسران » در بابل بود بنام
شهودى، که قراردادها را امضا کردهاند و نیز از تاریخى، که در اسناد مزبوره قید شده، معلوم
گردیده، که سلطنت بخت النصر سوم یعنى شخصى، که بر داریوش یاغى شده، خیلى کوتاه بود.
براى فهم مطلب باید بخاطر آورد، که بابلىها برحسب عادت ابتداى سلطنت هر پادشاه بابل را
روز دهم، ماه » : مبدأ تاریخ قرار میدادند و در قراردادهائیکه از بانک مزبور بدست آمده نوشته شده
این .« روز 21 ، ماه نهم، سال ابتداى سلطنت بخت النصر » -« هفتم، سال ابتداى سلطنت بخت النصر
دو سند بامضاى ایتتىمردوك بالاتو پسر اجىبى رسیده.
بنابر این سلطنت « سال ابتداى سلطنت داریوش » از بیستم ماه یازدهم در قراردادها نوشته شده
نىدینتوبل (یاندىتبیر) یاغى، که خود را بخت النصر مینامید، سه ماه و ده روز طول کشیده. ولى
روز ششم ماه دهم سال » اخیرا یک هیئت آلمانى لوحهاى از بابل بدست آورده، که تاریخ آن
است و از اینجا معلوم میشود، که مدت سلطنت نىدینتوبل از سه ماه هم « ابتداى سلطنت داریوش
کمتر بوده. اما مدت محاصره بابل معلومست،
که از این هم کمتر میباشد، زیرا مدتى لازم بود، تا داریوش بقصد بابل حرکت کرده از دجله
بگذرد و جنگى در زازانه روى دهد و پس از آن داریوش بمحاصره بابل بپردازد. در اینجا سئوالى
پیش میآید، که مدت محاصره واقعا چهقدر بوده؟
چون داریوش تاریخ جنگ زازانه را معلوم کرده (روز دوم ماه انامک) و چون در نسخه بابلى
کتیبه بیستون، این روز بتقویم بابلى هم معین گردیده، محققین از مقایسه تاریخ مزبور با تاریخ
قرارداد بانک اجىبى و پسران، که تاریخ آن روز ششم ماه دهم سلطنت داریوش است، باین نتیجه
ممکن است گفته شود، از کجا که .«1» میرسند، که محاصره بابل فقط چهار روز دوام داشته
از زمان بخت النصر پسر نبوپالاسسار یعنى بخت النصر « اجىبى و پسران » قراردادهاى بانک
بزرگ نباشد؟ جواب این است: شهودى، که این قراردادها را امضاء کردهاند، همان اشخاصى
هستند، که قراردادهاى بانک مزبور را در زمان کبوجیه، بردیاى دروغى و داریوش امضاء
کردهاند. و از ذکر اسم بخت النصر، در زمانیکه بین سلطنت کبوجیه و داریوش است، روشن
میباشد، که این بخت النصر همان نىدین- توبل است، که یاغى شد و خود را چنین خواند، نه
بخت النصر دوم، که مدتها قبل از کوروش بزرگ در بابل سلطنت کرد. چون معلوم شد، که
محاصره بابل فقط چهار روز دوام داشته، گفتههاى دیگر هرودوت، راجع به زوپیر، مبناى خود را
فاقد میشود. فىالواقع، در صورتیکه بابل پس از چهار روز محاصره بتصرّف آمده باشد، دیگر
خدعه یا نیرنگى لزوم نداشته. بعضى گمان میکنند، که این حکایت هرودوت از گفتههاى نوه
زوپیر است، که نیز زوپیر نام داشت و از ایران مهاجرت کرده در آتن توطن یافته بود. اگر چنین
باشد، باید گفت، که زوپیر نوه زوپیر خواسته است خانواده خود را بدین نحو تجلیل کند. بعضى
مانند لمان تصور کردهاند، که روایت هرودوت راجع بزمان خشیارشا است، چه در آن زمان هم
بابل شورید و خشیارشا آنرا تسخیر و سخت مجازات کرد، ولى در آن زمانهم محاصره بابل ممکن
نبوده اینقدرها بطول انجامد، بخصوص اگر موافق گفته هردوت

دیوارها و برج و باروى شهر بحکم داریوش خراب شده باشد. خلاصه آنکه از هرنظر که بنگریم،
این گفته هرودوت، درست درنمیآید. روایت هرودوت، که داریوش دیوارهاى بابل را خراب کرد
نیز درست درنمیآید، زیرا در زمان اسکندر، چنانکه بعض مورخین ذکر کردهاند و در جاى خود
بیاید، این شهر داراى دیوار هاى محکم بود. اگر روایت هرودوت را صحیح بدانیم، پس باید
معتقد بود، که بعدها شاهان هخامنشى اجازه دادهاند دیوارهاى شهر مزبور را بسازند و این فرضى
است بعید، اگر سیاست اقتضاء کرد، که دیوارها خراب شود، در ثانى بچه ملاحظه اجازه بناى آنرا
دادند. کلّیۀ در این روایت هرودوت داستانگوئى بر تاریخنویسى غلبه کرده. بهرحال از کتیبه
بیستون و اسنادى، که از بابل بدست آوردهاند و مقایسه تاریخ پارسى با بابلى معلوم است، که
محاصره بابل بیش از سه چهار روز طول نکشیده

 

 

منبع:تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا


چهارشنبه 19 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران