بالاتر گفته شد، که در سلطنت داریوش دوم مصریها شوریدند و دربار ایران نتوانست آنها را مطیع
کند. بعضى تصور کردهاند، که جدا شدن مصر از ایران بعد از فوت داریوش دوم بوده، زیرا
مانتن مورخ مصرى مدت سلطنت این شاه را در مصر نوزده سال نوشتهو پس از آن دیگر اسمى
از شاهان ایران نمیبرد، ولى بنابر کاغذ حصیرى، که از مصر بدست آمده (کاغذ حصیرى
استراسبورگ)و نوشتههاى توسیدیدو دیودور ظنّ قوى این است، که شورش مصر بین 415 و
402 ق.م روى اده. بهرحال، چنانکه بالاتر (صفحه 962) ذکر شد، آمیرته خود را پادشاه مصر
خواند و کارهائى براى این مملکت کرد (ظنّ قوى این است، که او پسر پوسیریس مذکور در
صفحه 93 بوده). مانتن مدت سلطنت او را شش سال دانستهو شخص او را، با اینکه یکنفر بود،
سلسله 28 فراعنه مصر بشمار آورده. این نکته را نیز باید در نظر
داشت، که در جنگ کونّاکسا عدهاى زیاد از مصریها در قشون اردشیر بودهاندو از اینجا باید
استنباط کرد، که حکومت آمیرته شامل مصب نیل و باطلاقهاى حوالى آن، یا منتها صفحات
شمالى مصر بوده،و الّا معقول نیست تصور کنیم، که مصریهاى یاغى بکمک اردشیر آمده بودند.
بهرحال پس از آمیرته، چنانکه مانتن نوشته، نفورود «1» نامى بجاى او نشست (یوانیها او را نفریت
«2» نامیدهاند چنانکه ابوریحان بیرونى هم اسم او را نافرطاس نوشته) و سلسله پادشاهان مندسیان
«3» را تأسیس کرد مورخ مصرى مزبور این سلسله را سلسله 29 میداند. نفریت کارهاى سلف خود
را راجع باستقلال مصر دنبال کرد وبا دشمنان ایران ساخت: بقول دیودور، وقتى که آژزیلاس در
آسیاى صغیر بود، دولت اسپارت سفیرى بمصر گسیل داشته آنرا باتّحاد بر ضد ایران دعوت کرد و مصریها 10 کشتىو پنجاههزار کیل غلّه براى اسپارتىها فرستادند (کتاب 14، بند 79). کلیۀ
سیاست مصریها چنین بود، که در هرجا بدشمنان ایران کمک کند، تا ایران مجالى براى
فرونشاندن شورش مصر نیابدو مبانى استقلال مصر محکم گرد. آثارى، که از نفریت بدست
آمده میرساند، که حکومت او در مصر پیشرفتهائى بیش ا زمان آمیرته داشتهو او پادشاه منفیس
و تب، یعنى فرعون حسابى بوده. پس از نفریت مانتن اسم اخریس را ذکر میکند (دیودور
آخریس نوشتهو ابوریحان در آثار الباقیه اوخوروس).
این شخص با واگراس، که در سالامین قبرس بر اردشیر یاغى شده بود، بر ضد او همدست شد و
به پىسیدیان، که در آسیاى صغیر بر شاه قیام کرده بودند، کمک کرد.
در زمان او، چنانکه ایزوکرات «4» گوید، اردشیر سه سردار یعنى آبروکوماس «5» و تىتروست
«6» و فرنباذ را أمور کرد، مصر را تصرّف کند (تقریبا در 390 ق. م) و آنها موفّق نشدند
کفیات این جنگ درست معلوم نیست، ولى ظنّ قوى میرود، که فرماندهى
سه سردار باعث عدم بهرهمندى بوده. از سائر اشخاص این سلسله اطلاعات صحیحى نیستو شاید
در زمان آنها، که تقریبا بیست سال دوام داشته، وقایع مهمى روى نداده باشد. پس از این سلسله
اسم نکتانب اول «1» را ذکر کردهاند و مانتن او ر اولین فرعون سلسله سونیت یا سلسله سىام دانسته. کارهاى این شخص باز درست
معلوم نیست، زیرا دیودور، که منبع مهم اطّلاعات ما راجع بروابط مصر و ایران این زمان است،
اسامى پادشاهان مصر را درهموبرهم ضبط کردهو نمیتوان بتحقیق گفت، که از وقایع مذکوره
کدامیک در زمان نکتانبو چه واقعهاى در زمان آخریس روى اده. مورخین دیگر هم مانند
تئوپومپ «1» راجع بوقایع این زمان باختصار کوشیدهاند. بهرحال آنچه بنظر میرسد این است:
نکتانب، چون میدید، که اردشیر پس از اینکه بکارهاى آسیاى صغیرو شورش قبرس خاتمه اد،
بفکر تسخیر مصر خواهد افتاد، تا شاهنشاهى هخامنشى را بىکمو کسر برقرار کند، بدولت آتن
نزدیک شده سردار ماهر آن را، که خابریاس «2» نام داشت،با سپاهیان یوانى بخدمت خود طلبید
و کارهاى آخریس را در محکم کردن دهنههاى مصب نیل دنبال کرد






