مصریها در ابتداى سلطنت اردشیر شوریده قواى خود را جمع کردند و پادشاهى براى خود
برگزیدند، که موسوم به ایناروس «1» و بقول توسیدید (کتاب اول، بند 104) پسر پسامتیکو امیر
لبیا بود. این شخص علاوه بر قواى مصر قوهاى هم از سپاه خارجى ترتیب اد و دراى لشکرى
نیرومند گردید. بعد او سفیرى به آتن فرستاده کمک آنرا براى استراد استقلال مصر درخواست
کرد و بقول دیودور (کتاب 1، بند 71) وعده اد، که اگر در این جنگ موفق شود، آتنىها را در
داره کردن مصر شریک خود کند. آتنیها فورا دریافتند، که براى ضعیف کردن ایران، باید بمصر
کمک کندو بنابراین بقول توسیدید دویست کشتى ترىرم و بقول دیودور سیصد کشتى از نوع
مزبور براى مصریها فرستادند.
اردشیر، چون از شورش مصر آگاه شد، امر کرد سپاهیان زیا در تمام ایالات ایران بگیرند و نیز
در صدد تشکیل بحریه بزرگى برآمد. در ابتدا شاه میخواست خود براى فرونشاندن شورش مصر
حرکت کند، ولى، پس از اینکه درباریان حرکت او را صلاح ندانستند، هخامنش برادر خشیارشا یا
عموى خود را بسردارى معین کرد «2». سپاه ایران مرکّب از سیصد هزار نفر بودو هخامنش،
همینکه بساحل نیل رسید، فرصتى براى استراحت بسپاه خود اد.
مصریها، اگرچه قوى بودندو سپاهیان زیاد از لبیا در قشون خو داشتند، باوجود این تعلّل کردند،
تا کمک یوانیها برسد و، پس از اینکه آتنىها د رسیدندو پنجاه کشتى از بحریه ایران تلف شد، مصرىها جنگ را شروع کردند. در ابتداء بهرهمندىبا ایرانیها بود، ولى باز آتنىها بکمک
مصرىها شتافته پافشردند، تا اینکه هخامنش کشته شد، لشکر ایران هزیمت یافته بطرف منفیس «1» رفت و بقصر سفید پناه برد. این
قصر مقرّ ولات ایران در مصر بودو آن را سخت محکم کرده بودند.
از اینجا معلوم مىشود، که تمام مصر بر ایرانیها نشوریده بودو شورش بمصب نیلو اطراف آن
محدود بوده. بعد دیودور گوید (کتاب 1، بند 74): اردشیر، چون از عدم بهرهمندى ایرانیان آگاه
شد، سفیرى به لاسدمون با هدایائى فرستاد، تا اهالى لاسدمون را بر آتن برانگیزدو آنها مجبور
شوند از مصر دست کشیده براى حفظ خانه خود به آتن برگردند. این سفیر موفّق نشد، زیرا
لاسدمونىها هنوز لشکرکشى خشیارشا را بیونان فراموش نکرده بودند و از این جهت تکلیف
اردشیر را نپذیرفتند. توسیدید اسم این سفیر را مگباز «2» نوشته (کتاب 1، بند 1).
او گوید، که سفیر پول زیادى خرج کرد، ولى بىبهرهمندى برگشت. پس از آن اردشیر ارتهباذ
والى کلیکیهو مگابیز (بغابوخش) والى سوریه را أمور کرد، که هرچه زودتر قشونى جمع کرده
بکمک ایرانىهاى محصور بشتابند. این دو سردار لشکرى از سیصد هزار نفر سپاهى ترتیب ادند،
ولى چون بحریه نداشتند، مجبور شدند یک سال تأمل کند، تا سیصد فروند کشتى در کلیکیهو
قبرسو فینقیه براى آنها بسازندو ضمنا در این مدت سپاهیان خود را بمشقو ورزش داشته آنها را
براى تحمل سختیهاى جنگ آماده کردند در این احوال ایناروس جد داشت، که قصر سفید را
بگیرد، ولى ایرانیان با رشادت حملات دشمن را دفع کرده مواقع خود را نگاه داشتند (کتاب 1، بند 75). سال دیگر، همینکه بحریه حاضر شد، ارتهباذ عازم مصب نیل گردید و مگابیز بطرف
منفیس پاىتخت مصر حرکت کرد.
پس از ورود این قوه بمصر، قشون مصرى و یوانى از منفیس باستقبال قشون ایران شتافت و، پس
از آن جنگ سختى شد، که ایرانیان غالب آمده سپاهیان ایناروس را ریزریز کردندو اوبا یوانیها
فرار کرده به شهر بیبلس «3» که در جزیره پرسپىتس «4» واقع بود، پناه برد. این جزیره از دو
شعبه نیل تشکیل شدهو در هر دو شعبه رود مزبور کشتىرانى مىشود. یوانیها براى اینکه
کشتىهایشان از تعرّض پارسىها سالم بماند، سفائن خود را بیکى از دو شعبه مزبور نیل کشیدندو سپاه پارس
بمحاصره ایناروسو همراهان او آتنىها پرداخت. این محاصره یک سال و نیم بطول انجامید و
در این مدت پارسىها تمام مصر را باطاعت درآوردند. فقط آمیرته «1» در دلتاى نیل مقاومت
میکردو پارسىها بدین سبب، که این صفحه تمما پر از باتلاق بود، نمیتوانستند بر او دست بیابند.
محاصره جزیره پرسپىتس طول کشیدو پارسىها، چون دیدندبا وسائل عادى نمیتوانند داخل
جزیره شوند، بالاخره تصمیم کردند باینکه یکى از شعبههاى نیل را بخشگانند، تا بىمانع داخل
جزیره گردند. با این مقصود نهرهاى زیاد کنده آب نیل را در آن انداختندو کشتىهاى آتنى
بخاك نشست.
پس از آن پارسىها بجزیره حمله کردند و ایناروس یگانه چاره را در این دید. که تسلیم شودو در
نتیجه مذاکرات، خود او با همراهانشو پنجاه نفر یوانى تسلیم شدند، باین شرط که جان آنها در
امان باشد، ولى بشوش رفته بعد بامر شاه مرخّص گردند. باقى سپاهیان یوانى بعده شش هزار نفر
نخواستند تسلیم شوند و، براى اینکه کشتىهاى آنها بدست ایرانیان نیفتد، سفائن خود را آتش
زدند. بر اثر این اقدام چون ارتهباذو مگابیز دیدند، که آنها مصمماند از جان گذشته بجنگند،
راضى گشتند باینکهبا آنها مساعدت کند، تا به اوطان خود برگردند. آتنىها این شرط را پذیرفته
از راه سیرن بیونان برگشتند (دیودور، کتاب 1، بند 7).
توسیدید گوید (کتاب 1، بند 10) عده یوانىهائى که برگشتند، خیلى کم بودو غالب یوانىها
تلف شده بودند. پس از تسلیم شدن ایناروسو مصریهاو یوانىها پنجاه کشتى آتنى به رود نیل
داخل شد. توضیح آنکه آتن این سفائن را بکمک آتنىهاو مصریها فرستاده بودو آنها از تسلیم
شدن قشون مصرو یوانى خبر نداشتند.
سفائن ایران در حال بآنها حمله کرد، سپاهیان برّى هم کمک کردندو در نتیجه این پنجاه کشتى
آتنى تلف شد (454 ق. م). از شرح مذکور معلوم است، که شورش مصر شش سال طول کشیده و
پس از آن این مملکت قدیم تاریخى از نو یکى از ایالات ایران گردیده (توسیدید، همانجا). بهرهمندى ایرانیان در جنگ دوم خودبا مصریها و
آتنىها نشان اد، که ایرانیان، اگر سردران لایق داشته باشند، از عهده یوانىها بر مىآیند، چه
تردیدى نیست، که شکست اولى ایرانیها در این شورش از عدم ورزیدگى قشون ایران بود و،
همینکه این قشون در مدت یکسال مشق کرده دراى سردارى مانند مگابیز گردید، تفوق با ایرانیها
شد. بعض مورخین جدید باین عقیدهاند، که اگر اردشیر شخصى بود باراده، مىتوانست پس از این بهرهمندى آتنىها ر از مستعمرات یوانى آسیاى صغیر هم رانده از نو حکومت ایران را در
آنجاها استوار و حتّى خود یونان را تهدید کند.
آمیرته در باتلاقهاى مصب نیل بماند و ایرانىها بواسطه سختى موقع متعرّض او نشدند، ولی ظنّ
قوى این است، که او هم بعدها معدوم یا دستگیر شده، زیرا هرودوت گوید (کتاب 3، بند 15)
پارسىها عادتبا احترام باولاد شاهان مینگرند. موارد زیاد نشان میدهد، که این رفتار قاعدهایست
در نزد آنها. از جمله تانّیراس «1» پسر ایناروس بود و پوسیریس «2» پسر آمیرته. اینها بهمان
حکومت پدرانشان برقرار شدند،و حال آنکه کسى بقدر ایناروسو آمیرته بپارسیها زیان نرسانید.
از این جملات معلوم میشود، که ایرانىها پسر را بجاى پدر بحکومت باتلاقهاى مصب نیل برقرار
کردهاند. راجع به مگابیز، که فاتح مصر در دفعه سوم بود، بالاتر گفته شده، که او پسر زوپیر بود و
نوه مگابیزى، که در کشتن بردیاى دروغى شرکت داشت و، چنانکه گذشت در زمان داریوش
تراکیهو مقدونیه را فتح کرد.






.jpg)
