پس از تسخیر بابل داریوش قصد سکاها را کرد. » :(82 - مورخ مذکور گوید (کتاب چهارم، بند 1
چون آسیا پر جمعیت بود و پول زیاد بآن وارد میشد، داریوش در این صدد برآمد، که سکاها را از
جهت تاختوتازهائى، که در مملکت ماد کرده بودند، مجازات کند.
در آسیاى وسطى، چنانکه من بالاتر گفتم، سکاها 28 سال غلبه داشتند (مقصود هرودوت از
آسیاى وسطى ماد و صفحات همجوار آن است، یعنى آذربایجان، کردستان، ارمنستان و غیره، زیرا
او قسمت غربى آسیاى صغیر را آسیاى سفلى میداند) در تعقیب کیمریها سکاها داخل آسیا شده
مادیها را درهم شکستند، چه اینها قبل از آمدن سکاها بر تمام آسیا حکومت داشتند. وقتى که
سکاها پس از 28 سال بمملکت خودشان برگشتند، دوچار اشکالى شدند، که کمتر از اشکال
جنگ با مادیها نبود، زیرا مواجه با دشمنى گشتند، که عدهاش زیاد بود. توضیح آنکه زنان سکائى
از جهت غیبت طولانى شوهرانشان، با غلامانشان ارتباط یافته بودند. سکاها از جهت شیرى، که در
جزو مشروبات میخورند، غلامان خود را کور میکنند، چه معمول آنها
چنین است، که گاوها را دوشیده شیر آنها را در ظروف چوبین میریزند و بعد آنرا بغلامان کور
خود میدهند، که بزنند، تا قسمت خوب آن بالا بیاید و آنرا از شیر جدا کنند، زیرا این قسمت
گرانتر از خود شیر است. با این مقصود هر اسیر را غلام و کور میکنند. باید درنظر داشت، که
سکاها مردمان بدوى هستند، نه فلاحتى (یعنى حضرى). بارى از این بندگان جوانانى بوجود
آمدند، که از نژاد خود اطّلاع یافته مصمم شدند، مانع از مراجعت سکاها از ماد گردند.
بود (این «2» تا دریاچه ماتید «1» اولا آنها خندق عریضى کندند، که طول آن از کوههاى تورید
دریاچه را اکنون دریاى آزوو گویند و کوههاى تورید در قریم است) ثانیا وقتیکه سکاها
میخواستند داخل شوند، غلامانشان آنها را عقب نشاندند.
این چه » : جنگها بطول انجامید و سکاها بهیچوجه نتوانستند غلبه یابند، تا آنکه یکى از سکاها گفت
کارى است، که ما میکنیم؟ از جنگ عده ما کم مىشود و هرقدر هم از دشمن بکشیم، از عده
بندگان ما در آتیه کم خواهد شد. پیشنهاد میکنم نیزه و کمان را بیک سو افکنده هرکدام شلاقى
برداشته بر آنها حمله کنیم.
مادام، که بندگان اسلحه در دست ما بینند، خودشان را با ما مساوى خواهند دانست، ولى همینکه
شلاقهاى ما را دیدند، بخاطرشان خواهد آمد، که ما آقائیم و آنها بندگان و دیگر مقاومت نتوانند
سکاها چنین کردند و جوانان روى بهزیمت نهادند. چنین بود حمله سکاها به ماد و مراجعت .« کرد
آنها باراضى خودشان و از این جهت بود تصمیم داریوش بر مجازات آنها.
آدم اولى » : خود سکاها عقیده دارند، که از تمام ملل جوانتراند و در باب نژاد خود چنین گویند
این مملکت، که در آن زمان خالى از سکنه بود، تارگىتاى نام داشت. پدر تارگىتاى را آنها
دنیپر کنونى) مىدانند، ولى من این قول را باور ) «4» و مادر او را دختر رود بریستن «3» زوس
ندارم. تارگىتاى سه پسر داشت
و در زمان آنها از آسمان این اشیاء طلا بزمین افتاد: گاو آهن، قید، تبر و پیاله.
پسر اول کسى بود، که این اشیاء را دید و خواست بردارد، ولى همینکه نزدیک شد، طلا آتش
گرفت. پسر دوم نزدیک شد و باز طلا محترق گشت. چون پسر سوم نزدیک شد زر خاموش
گردید و او این اشیاء را بخانه برد. بر اثر این قضیه دو پسر دیگر سلطنت این مملکت را به پسر
سوم واگذاردند. از پسر سوم، که نامش کلاكسائیس بود، سکاهاى پادشاهى بوجود آمدند و
آنها خودشان را پارالات نامند. اسم عموم سکاها باسم پادشاه آنها سکلت است و یونانیها آنها را
سکیث نامند. چنین گویند سکاها راجع بنژاد خود و پندارند، که از زمان تارگىتاى تا زمان
لشکرکشى داریوش بیش از هزار سال نیست. اشیاء زرین را پادشاهان آنها با مراقبت حفظ و همه
ساله براى این اشیاء قربانیهاى زیاد میکنند. اگر کسى، که مستحفظ این اشیاء است، در روز عید
زیر آسمان بخواب رود، بعقیده سکاها یک سال هم زنده نمیماند و از این جهۀ آن اندازه زمینى
را، که او بتواند سواره در یک روز طى کند، بعنوان هدیه باو میدهند. چون مملکت سکاها بزرگ
و وسیع بود، کلاكسائیس آنرا بین سه پسر خود تقسیم کرد، ولى طلاها در بزرگترین قسمت
سهگانه حفظ میشود. نیز گویند، که از صفحات شمالى یعنى قسمتهائى، که اهالى بالا دست در آن
سکنى دارند، نه میتوان عبور کرد و نه چیزى دید، چه در آنجاها زمین و هوا پر است از پر و این
پرها مانع از بینائى است (در جاى دیگر کتاب خود هرودوت گوید، که مقصود از پر باید برف
سکنى گزیدهاند، «1» باشد). این است چیزیکه سکاها درباره خود گویند، ولى یونانیهائیکه در پنت
هرودوت داستان افسانهآمیز یونانیها را بیان میکند و خلاصه آن .« عقیده دیگر درباره سکاها دارند
اسب خود را گم کرد و در جستجوى آن در مملکتى، که اکنون موسوم «2» این است، که هراکل
به سکائیه است، بموجودى برخورد، که نیمى دختر و نیمى مار بود. این دختر سه پسر آورد و یکى
از آنها موسوم به سکیث شد. از اینشخص
پادشاهان سکائى بوجود آمدند و بیاد پیالهاى، که هراکل بدختر داده بود سکاها در کمربند خود
راجع به سکاها هست » :(12 - همیشه یک پیاله دارند. بعد هرودوت گوید (کتاب 4، بند 11
حکایت دیگرى، که بعقیده من بیشتر مورد اعتماد است.
موافق این حکایت سکاها در ابتدا در آسیا مسکن داشتند، بعد ماساژتها آنها را بیرون کردند و
سکاها از رود آراکس (یعنى سیحون) گذشته باراضى کیمریها رفتند. چون عده سکاها زیاد بود،
کیمریها مشورت کردند، که چه کنند. مردم عقیده داشتند، که براى خاك خود را بخطر نیندازند،
پادشاهان بعکس معتقد بودند، که باید پا فشرد. بین پادشاهانى، که ترجیح میدادند، جنگ کنند تا
کشته شوند، ضدیت افتاد و بدو دسته تقسیم گشته باهم جنگیدند و همه کشته شدند. بعد مردم
جسد آنها را دفن و اراضى خودشانرا رها کرده بیرون رفتند و سکاها مساکن آنها را گرفتند. هنوز
هم در مملکت سکاها قلاع کیمرى ایستاده، معبر کیمرى و ایالت کیمرى وجود دارند و هنوز
ظنّ قوى این است، که، چون کیمریها از سکاها بطرف آسیا فرار .«1» گویند بوسفور کیمرى
و نیز روشن «2» کردند، بشبه جزیرهاى رفتند، که حالا در آنجا سىنوپ شهر یونانى واقع است
است، که سکاها در تعقیب کیمریها راه را گم کرده وارد آسیا و مملکت ماد شدند، زیرا کیمریها
بطول دریا حرکت میکردند (بطول دریا یعنى از سواحل دریا) و سکاهائى، که از پى آنها میرفتند،
طرف راست قفقاز را داشتند و بدین ترتیب داخل ماد شدند. این است روایت دیگر، که بین
.« یونانیها و بربرها (یعنى خارجیها) خیلى شایع اس






