خدای بزرگ است اهورامزدا
00:21   سفر جنگى اردشیر بولایت کادوسیان

کادوسیان مردمى بودند، که در گیلانات سکنى داشتند. بعضى تصور میکند
که اینها نیاکان طالشیهاى کنونى بودهاندو کادوس مصحف یا یوانى شده تالوش است، که در
قرون بعد تالش یا طالش شده. مدرکى عجالتا براى تأیید این حدس نداریم. کادوسیان را، چنانکه
بالاتر گذشت، بعض محّقین از بومىهاى ایران، قبل از آمدن آریانها باین سرزمین میدانندو اینها
در گیلانو قسمت شمالشرقى آذربایجان سکنى داشتند. این مردم در زمان اردشیر مانند بسیارى
از ایالات دیگر ایران شوریدندو شاه، چنانکه پلوتارك گوید (اردشیر، بند 29 -28)، د رأس
قشونى، که مرکّب از سیصدهزار پیادهو دههزار سوار بود، براى فرونشاندن این شورش حرکت
کرد (384 ق. م). مورخ مذکور ولایت کادوسیانرا چنین توصیف کرده: این مملکتى است
کوهستانىو صعب العبورو همیشه ابرها آسمان آنرا فرو گرفته. این سرزمین نه غلّه مىرویاندو نه درخت میوه. قوت سکنه جنگى آن غالبا گلابىو سیب جنگلى (وحشى) است. بنابراین، وقتى که
اردشیر وارد این مملکت شد، دوچار قحطىو مخاطرات شدید گردید. قوتى در اینجا بدست
نمیآمدو آذوقه ر از جاهاى دیگر هم نمیشد تحصیل کرد. قشون شاه در ابتداء مالهاى بنه را
میخورد، ولى این حیوانات هم بعد بقدرى کمیاب شدند، که قیمت یک الاغ بشصت درهم رسید
(باید مقصود پلوتارك درهم یوانى یا آتّیکى باشدو قیمت آنرا بپول امروز 93 سانتیم فرنگ طلا
معین کردهاند، که تقریبا چها ریالو نیم بپول حالیه میشود. در اینصورت قیمت الاغ با اینکه
باعث حیرت مورخ مذکور گردیده تقریبا 276 ریال میشده. از اینجا میتوان استنباط کرد، که
نرخهاى آنزمان چه بوده. م). بعد مورخ مذکور گوید: حتّى میز شاه هم دوچار مضیقه گردید و
عده اسبها نیز خیلى کم شد، زیرا سائر اسبها بمصرف قوت سپاهیان رسیده بود.
در این احوال سخت تیرىباذ، یعنى مردى که شجاعتش او را کررا بمقامى بلند رسانیده و
سبکمغزى بکرّات فرود آورده بودش و در اینوقت مورد توجهو اعتماد نبود، شاهو قشون او را
نجات اد (براى فهم این عبارت پلوتارك، که «تیرىباذ در این وقت مورد توجه نبود» باید در نظر
داشت، که او در اینوقت بواسطه افتراهاى ارنتاس متّهم بودو هنوز او را محاکمهو تبرئه نکرده
بودند. م). کادوسیان
دو پادشاه داشتند، که جد از همدیگر اردو میزدند. تیرىباذ نقشهاى پیش خود کشید و، پس از
آنکه آنرا به اردشیر عرضه داشت، خودش مخفیانه نزد یکى از دو پادشاه مزبو رفت و پسرش را
نز دیگرى فرستاد. هرکدام بپادشاهى، که نزد او رفته بودند، گفتند: «پادشاه دیگر کسانى نزد شاه
فرستادهو داخل مذاکره شده و، اگر میخواهید فریب نخورید، پیشدستى کنید، که قبل از دیگرى
با شاه داخل مذاکره شده باشید. من همبا تمام قوا بشما کمک خواهم کرد». پادشاهان مزبور
حرف تیرىباذو پسر او را باور کردندو یکىبا تیرىباذ و دیگرىبا پسر او، که صاحبمنصب
بود، رسولى نزد اردشیر روانه داشتند. از طرف دیگر اردشیر، چون دید غیبت تیرىباذ بطول
انجامیدو برنگشت، از او ظنین گردیدو در اندوه شد، که چرا باو اعتماد کرده. حسودان و
بدخواهان او هم موقع را مغتنم دانسته از هیچگونه بدگوئىو افترا نسبت باو فروگذار نکردند، ولى بالاخره تیرىباذ و پسرش با رسولان پادشاهان کادوسى آمدندو بشرائطى صلح منعقد شد. طالع
تیرىباذ پس از آن درخشان گردیدو شاه او را در مراجعت با خود بپاىتخت برد.


 بعد پلوتارك
راجع باین سفر جنگى گوید: اردشیر در اینموقع نشان اد، که تنپرورى و جبن، چنانکه عادتا
تصور میکند، نتیجه تجملاتو عشرت نیست، بلکه این معایب زاده طبیعت پستو فاسد است: نه
طلا مانع شد از اینکه اردشیر مانند آخرین سرباز کار کرده مشقّات را تحمل کند، نه لباس ارغوانى
و نه جواهراتى، که شاه غرق آن بودو قیمت آن بدوازدههزار تالان «1» میرسید. درحالىکه بار
ترکشو سپر را میکشید از اسب پیش از همه بزیر میآمدو راههاى کوهستانى سخت را پیاده طى
میکرد. وقتى که سربازها قوت و حرارت او را مشاهده میکردند، چنان چستو چالاك میشدند،
که گوئى میخواستند بپرند، زیرا روزى بیش از دویست استاد (شش فرسنگ و نیم) راه میرفتند.
چون او بیکى از قصور سلطنتى درآمد، که پارك بسیار مزینى داشتو در دشتى واقع بود، که
یک درخت هم در آنجا پیدا نمیشد، براى اینکه سربازان خود ر از سرما حفظ کند، بآنها اجازه
داد، درختان باغش را بیفکندو حتّى از انداختن سرو کاج هم دریغ نکند. بعد، چون دید،که سربازان او در انداختن درختهاى بلندو قشنگ تردید دارند و درختان را خوب و بد میکند،
تبر را برداشته بزرگتر و زیباترین درخت را بدست خود انداخت.
پس از آن سربازان تمام درختانى را، که مورد احتیاجشان بود، انداخته آتشهاى بزرگ روشن
کردند و یک شب را راحت گذرانیدند. اردشیر، پس از ادن تلفات زیاد از حیث سربازان خوب
و تقریبا تمام اسبهایش، بپاىتخت خود برگشت.
بعد بتصور اینکه عدم بهرهمندیش در این سفر جنگى او را در نظر درباریان پست کرده، نسبت
بآنهائى، که در درجه اولى بودند، ظنین شد و در نتیجه چند نفر را قربانى خشمو عدهاى را فداى
جبن خود کرد، زیر این شهوت از تمام شهوات در مستبدین بیشتر است. شجاعت، بعکس، مرد را ملایمو خوشخلق کرده از سوءظنّ دور میدارد. این است، که مىبنیم از حیوانات آنهائیکه ترسو
هستند
دیرتر از همه رامو اهلى میشوند، و حال آنکه جانوران دلیر، که بقواى خود مطمئناند، از نوازش
انسان باکى ندارند» (اردشیر، بند 30).

 

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران