خدای بزرگ است اهورامزدا
19:42   رفتن یوانىها به بیزانس و تراکیه

(عقبنشینى، کتاب 5، فصل 3) از طرابوزن خیرىسف در یک کشتى کوچک نشسته بطرف
 بیزانس رفت، تا از دوست خود آناکسىبیوس «4» کشتىهائى براى حمل یوانیها بگیرد. در غیاب او سربازان دو کشتى کوچک گرفته بغارت کردن اهالى غیریوانى سواحل و دزدى
پرداختند. یک ماه گذشتو خیرىسف برنگشت. چون آذوقه یوانیها داشت تمام میشد، قرار
ادند، که از طرابوزن حرکت کرده به سرازونت «1» بروند.
این شهر یوانى از مستعمره اهالى سىنوپ بود (سرازونت رابا کرسونت «2» کنونى تطبیق میکند
و، گویند درخت گیلاس را لوسیوس لوکولّوس «3» سردا رومى، که ذکرش در جاى خود بیاید،
از اینجا بایطالیا برد. و از این جهت گیلاس را زبان لاطین سرازوس یا سرازوم «4» مینامیدند. سریز
«5» فرانسوى از این لغت لاطین آمده. م).
مردم موزىنک «6» بدو فرقه تقسیم شدهبا هم در جنگ بودند. یوانىهبا یکى از آنها متّحد
گشتندو روز دیگر بزرگان موزىنکها با سیصد قایق آمدند.هرکدام از قایقها فقط از یک تنه درخت ساخته شده بود و در هر یک سه نفر نشسته بودند. یکى
از آنها در قایق ماندو دو نفر دیگر بخشکى درآمدند. بعد اینها بدو دسته صد نفرى تقسیم شده
شروع بخواندن کردندو خواندن آنان مانند خواندن دسته آوازخوانان است. دستهاى میخواند و
دسته دیگر جواب میدهد.
موزىنکها این اسلحه را داشتند: سپرى، که از ترکه بید بافتهو از پوست گاو سفید پوشیده
بودند، بدست راست زوبینهائى، که طول آن شش ذراع و یک سرش مدور و سر دیگرش
نوكتیز بودو غیراز این اسلحه تبرزینى از آهن. لباس این مردم قباهاى کوتاهى است، که بزانو
نمیرسدو از پارچه ضخیم بافتهاند. خودى بر سر داشتند از چرم که مانند خود مردم پافلاگونیه بود.
دو دسته مذکور آوازخوانان از میان صفوف یوانیها، که مسلّح ایستاده بودند، گذشته بطرف یکى
از قلاع دشمن رفتند و، وقتى که حرکت میکردند، قدمهاى خود را موافق آهنگ آوازى، که
میخواندند، برمىداشتندو مىگذاشتند. موزىنکها مخاصم از قلعه بیرون آمده چند نفر از
حملهکندگان را کشتند و، بعد سر آنها را بریده آوازخوانان و رقصکنان سرها را بیوانىها نشان ادند. روز دیگر یوانیها یک قلعهو نیز شهرى را، که در پهلوى
قلعهو محلّ اقامت پادشاه این مردم بود، گرفتند. پادشاه در یک برج چوبین منزل داشت. هرچه در
اینجا بود غارت شدو یوانىه نان زیادى یافتند، که موافق معمول اهالى ولایت، سال قبل پخته
بودند. محصول تازه را نکوبیده بودندو با کاه حفظ میشد. اهالى در سبوهائى گوشت خوك
دریائى را نمک زده و ریزریز کرده نگاه میدارند و چربى این ماهیها را بجاى روغن استعمال
میکند. انبارها پر بود از شاهبلوط درشت، که گاهى در اینجا بجاى نان صرف میشود


 شراب
خالص این محلّ ترش است، ولى وقتى کهبا آب مخلوط کند شیرینو گوار است. مردان
موزىنکها خیلى سفیداند، زنانو اطفال آنها هم نیز. اغنیاى اینها پشت خود را با رنگهاى مختلف
نقّاشى میکند،با چاقو گلهائى روى پوست میاندازندو جاى زخم میماند. کلیۀ قشون یوانى
مردمى را ندیده بود، که از حیث عادات و اخلاق بقدر موزىنکها از یوانىها دور باشند، زیرا
این مردم در ملأ عام کارهائى میکند، که مردمان دیگر در خلوت روا مىدارند
و جرئت ندارند در انظار دیگران بکند. از خصائص دیگر این مردم آن است، که هنگامیکه تنها
هستند، چنان رفتار میکند، که گوئى در میان جمعیتاند:
هرج باشند میخندندو میرقصند، مثل اینکه بخواهند هنر خود را بتماشاچیان نشان دهند (همانجا،
کتاب 5، فصل 4).
یوانىها در مدت هشت روز از ولایت موزىنکهاو خالیبها گذشته بولایت همجوار، که از
تىبارنیان «1» بود، رسیدند. بعد، از اینجا به كتىیور «2» شهر یوانىو مستعمره اهالی سىنوپ
«3» رفتند. در اینجا یوانیها پنجاه روز ماندند و براى بدست آوردن آذوقه حولوحوش پافلاگونه
و سایر مردمان را غارت میکردند. بعد اهالى سىنوپو هراکله «4» (ارگله کنونى)، که مستعمره
یوانىهاى مگار بود، براى این یوانیها کشتیهائى فرستادند (سىنوپ در این ناحیه شهر مهمو یکى
از بنادر معتبر ایران در کنار دریاى سیاه بشمار میرفت. م). در اینوقت خیرىسف، که براى
تحصیل کشتىها به بیزانس رفته بود، برگشتو معلوم شد، که موفّق نشده، ولى اهالى سىنوپ و
هراکله از یوانىها خوب پذیرائى کردند. بعد یوانیها در کشتى نشسته بطرف بىتىنیه «5» راندند. قسمتهاى قشون یوانى، که از راه دریاو خشگى روانه شده بودند، در بندر کالپه «6» بهم رسیدند
و چون فاقد آذوقه بودند، قرار ادند بدهات مجاو رفته بوسیله غارت و دزدى آذوقه بیابند.
بنابراین دوهزار نفر از اردو خارج شدند و، در حینى که مشغول غارت بودند، سوارهنظام فرنباذ
بکمک بىتىنیان، یعنى اهالى محلّ آمده و حمله بیوانىها کرده پانصد نفر از آنها کشت.
روز دیگر همین بىتىنیان را، که دو نفر سردار ایرانى از طرف فرنباذبا قشونى کمک میکردند،
کزنفون شکست اد. اسم یکى از سردران سپیترىدات «7» (سپهراد) بود و نام دیگرى راثین «8».
بعد قشون یوانى از بىتىنیه عبور کرده بشهر خریسوپولیس «9» واقع در کالسدون «10» درآمد
(اکنون اسم این محلّ قاضىکوى است). فرنباذ، براى اینکه از دخول یوانیها بیالت خود جلوگیرى بکند از آناکسىبوس «1» رئیس بحریه
لاسدمون، که در بیزانس بود، خواهش کرد یوانىها ر از آسیا باروپا عبور دهد. رئیس بحریه
بیوانیها گفت، که اگر باروپا بگذرند، جیره بآنها خواهد اد. یوانیها حاضر شدند، که بگذرند و
بشهر بیزانس درآمده بخدمت سوتس «2» نامى (امیر تراکیه) اجیر گشتند.
چنین است مضامین نوشتههاى کزنفون راجع بعقبنشینى یوانىها. در اینجا لازم است گفته شود،
که قشون یوانى ا زمانیکه خود را در مستعمرات یوانى یا در نزدیکى یونان دید، سست گردید،
توضیح آنکه آن روح اتّحاد، که بین صاحبمنصبان بودو آن اطاعت نظامى، که از سربازان نسبت
برؤساء دیده میشد، متلزل گردید.
دو دفعه کزنفون را متّهم کردندو او تبرئه حاصل کرد، خیرىسف را یک دفعه از فرماندهى
خارج کردندو افراد قشون هم گاهى بقسمتهائى تقسیم شده رؤسائى براى خود برمیگزیدند.
جهت معلوم است، زیر از مخاطره جستهو بزندگانى عادى برگشته بودند. عده یوانیها را زمانیکه
آنها براى جنگبا کلخها حاضر میشدند کزنفون چنانکه گذشت 980 نفر نوشته، ولى دیودور
گوید (کتاب 14، بند 31)، که از دههزار نفر یوانى فقط سههزارو هشتصد نفر به خریسوپولیس
«3» واقع در کالسدون رسید.
راجع به کزنفونو یوانىهائى، که به بیزانس رفته بودند، باید گفت، که پس از چندى تمبرون «4»
سردار لاسدمونى رسولانى نزد یوانیها فرستاده آنها را بقشون خود براى جنگ با تیسافرنو فرنباذ
دعوت کرد و، چون شرائط او خوب بود، یوانىها این تکلیف را قبول کرده وبا کزنفون بکشتیها
نشسته بشهر لامپساك «5» درآمدند و، پس از عبور از تروا «6» و کوه ایدا «7» بجلگه تب، که
در کلیکیه واقع بود، رسیدندو از آنجا به پرگام «8» واقع در میسیه «9» رفتند. در اینجا کزنفون
 شنید، که یک نفر پارسى آسیدات «10» نام در جلگه مسکن دارد و، اگر سیصد نفر سپاهى با خود بردارد و شبانه ناگهان بر او بتازد، او رابا عیال و اطفالو گنجش بدست خواهد
آورد. بنابراین ششصد نفر برداشته نصفشب بقصر آسیدات رسید.
چون یوانیها نتوانستند داخل قلعه شوند، در دیوار قلعه، که بقطر هشت آجر بود سوراخى کردند و
محصورین بر محاصرین باران تیر بباریدند. از آتشهائى، که محصورین روشن کردند، سپاهیان
سنگیناسلحه کمانى «1»، هشتاد نفر گرکانىو ششصد نفر سپاهى سبکاسلحه درسیدند و، چون
بیوانیها هم کمکى رسید، توانستند دویست نفر اسیر کردهو چند رأس حشم برگرفته عقب
بنشیند. کسى از یوانیها در این جدال کشته نشد، ولى نصف نفرات آنها زخمى گشت. پس از آن
آسیدات تصور کرد، که دیگر خطرى نیست و از قصر خارج شده بدهات رفت و، وقتى که در
یکى از دهات در همسایگى پارتهنیوم «2» بود، کزنفون ناگهان بر او تاخته خود او رابا اسبها و
ثروتش دربودو خانوادهاش ر اسیر کرد. کزنفون این قضیه را چنان شرح اده (فصل هشتم از
کتاب هفتم عقبنشینى) که گوئى، تصور کرده، این یکى از کارهاى نمیان او است، و حال آنکه تفاوتىبا راهزنى نداشته. بارى، تیمبرون پس از ورود بآسیاى صغیر قوه کزنفون را بقواى خود
ضمیمه کرد و، چنانکه بیاید، درصدد جنگبا تیسافرنو فرنباذ برآمد.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران