خدای بزرگ است اهورامزدا
15:28   حكميت تاريخ درباره كورش‏
كورش پس از تأسيس يك حكومت بزرگ، شامل ممالك متمدن و نيرومند شرق نزديك و ميانه، و تأمين حيثيت و افتخارى بزرگ براى خود و اعقاب خويش، در سال 520 قبل از ميلاد پس از 70 سال عمر در كمال عزت و نيكنامى درگذشت. تقريبا تمام مورخان و سياحان و خاورشناسان از اين مرد بزرگ به نيكى ياد كرده‏اند.
هردوت كورش را پدرى مهربان و رئوف مى‏داند كه براى رفاه مردم كار مى‏كرد.
وى مى‏نويسد: «كورش پادشاهى بود ساده، جفاكش، بسيار عالى‏همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، كه ايالت كوچك فارس را يك مملكت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعايا سلوك مشفقانه و پدرانه مى‏نمود. بخشنده، خوش‏مزاج و مؤدب بود و از حالت رعيت آگاهى داشت.»
و در جاى ديگر او را آقاى تمام آسيا مى‏خواند و مى‏نويسد:
هنگام پادشاهى كورش و كمبوجيه قانونى راجع به باج و ماليات وضع نگرديده بود بلكه مردمان هدايا مى‏آوردند. در نتيجه تحميل باج و ماليات، كه در زمان داريوش معمول گرديد، پارسيان گفتند كه داريوش تاجر و كمبوجيه، آقا و كورش پدر بود. اولين را به جهت آنكه سودطلب بود، تاجر و دومين را چون سختگير و بانخوت بود، ارباب و سومين را (كورش) بواسطه اينكه ملايم و رئوف بود و هميشه خير و خوبى ملت خود را هدف قرار مى‏داد، پدر مى‏خواندند.
گزنفون مى‏نويسد: «او سطوت و رعب خود را در تمام روى زمين انتشار داد، بطورى كه همه را مات و مبهوت ساخت. حتى يك نفر جرأت نداشت كه از حكم او سرپيچى كند، و نيز توانست دلهاى مردمان را طورى با خود كند كه همه مى‏خواستند جز اراده او، كسى بر آنها حكومت نكند.» در جاى ديگر مى‏نويسد: «كورش خوشگل، خوش‏اندام، جوينده دانش،بلندهمت، با محبت و رحيم بود. شدايد و رنجها را متحمل مى‏شد و حاضر بود با مشكلات مقابله كند ... كورش دوست عالم انسانيت و طالب حكمت و قوى الاراده و راست و درست بود.
به قول گزنفون، كورش معتقد بود كه «هيچكس لياقت حكومت ندارد مگر اينكه از لحاظ خصال روحى و اخلاقى قادرتر از زيردستان خود باشد.» گزنفون در كتاب سيروپدى يا تعليم و تربيت كورش مى‏نويسد: «بايد اذعان نمود كه كورش فقط يك فاتح چيره‏دست نبود، بلكه رهبرى خردمند و واقع‏بين بود و براى ملت خود پدرى مهربان و گرانمايه به‏شمار مى‏رفت.» 
به عقيده ريچاردن فراى:
يك صفت دوران حكومت كورش همانا اشتياق به فراگرفتن خويها و سنتهاى مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهى، و سپاسدارى دين و رسمهاى ايشان و ميل به آفريدن يك شاهنشاهى آميخته و بى‏تعصب بود. يك صفت ديگرش ادامه سازمانها و سنتهاى شاهان گذشته يعنى مادها بود، با اين تفاوت كه فقط كورش جانشين استياك گشته بود، زيرا كه بيگانگان، شاهنشاهى هخامنشيان را همان شاهنشاهى مادى و پارسى مى‏دانستند. درست است كه پارسيان جايگاهى برتر داشتند و اگرچه وضع مانند سلطنت دوگانه خانواده هابسبورك نبود، اما بسيارى از صاحبمنصبان عالى در اوايل دوران هخامنشى از مادها بودند ... فتوحات پارسيان واقعا بزرگتر از آن جهانگيران گذشته نبود ... آنچه در اين ميان تفاوت داشت سياست آشتى‏خواهانه كورش بود ... براى رسيدن به اين هدف، مردم فرودست مى‏بايد با شاهنشاه همكارى كنند ... 
اشيل شاعر بزرگ يونانى ضمن نوشته‏اى مى‏گويد: «كورش يك فانى سعادتمند بود، به تبعه خود آرامى بخشيد.»
پيشوايان يهود. كورش را منجى و مسيح موعود مى‏خواندند و كتاب عزرا بابهاى اول و دوم و كتاب اشعيا، فصل چهل و پنجم مؤيد اين معنى است.
خاورشناسان نيز جملگى از بزرگى و كفايت كورش سخن گفته‏اند و از متأخرين فضلا، مولانا «ابو الكلام آزاد» ضمن تفسير چند آيه از سوره كهف معتقد است كه ذو القرنين مذكور در قرآن همان كورش كبير هخامنشى است.
در آرامگاه كورش اين عبارت نوشته شده است: «اى انسان هركه باشى و از هركجا كه بيايى، زيرا مى‏دانم كه خواهى آمد، من كورشم كه براى پارسيها اين دولت وسيع را بنا كرده‏ام. پس بدين مشتى خاك كه تن من را مى‏پوشاند، رشك مبر!» پلوتارك مى‏نويسد:
«اسكندر پس از خواندن اين جملات متأثر شد و چون ديد كه در آرامگاه كورش را گشوده و تمام اشياء گرانبهايى را كه با او دفن كرده بوده‏اند ربوده‏اند دستور داد مرتكب را بكشند.» 
______________________________
منابع:
گزنفون، كورش‏نامه، ترجمه رضا مشايخى.
 ميراث باستانى ايران، پيشين، ص 139.
 گزارشهاى باستان‏شناسى، پيشين، ص 130 به بعد.
 

جمعه 21 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران