(همانجا، فصل 5) یوانىها پس ا زدوخوردهاى مذکور ملتفت شدند، که ترتیب گروهان مربع،
با اینکه دشمن درپى آنها است، براى حرکت مناسب نیست، زیرا در موقع عبور از راهى یا گردنه
و یا پلى جناحین باید بیکدیگر نزدیک شوند و بر اثر آن سپاهیان سنگیناسلحه در فشار یکدیگر
واقع شده بسختى مىتوانند حرکت کند. بنابراین بواسطه ازدحام یکدیگر را در زیر پا گرفته باهم
مخلوط میشوند و دشمن میتواند از این وضع استفادهو حمله کند. اینهم معلوم است، که از
صفوف درهموبرهم سپاهیان نمیتوان نتیجه خوبى گرفتو دیگر، وقتى که جناحین بمسافت اولیه
خود برمیگردند، جاى خالى در قلب قشون پدید آمده موجب یأسو دلباختگى سرباز میگرد،
چه او مىبیند، که دشمن درپى او است.
براى رفع این معایب سردران بدین وسیله متشبث شدند: شش لخ «1» ترتیب ادند، که هرکدام
مرکّب از یکصد نفر بود و صاحبمنصبى داشت موسوم به لخاژ «2»، کهبا صاحبمنصبان جزو دیگر
بدسته فرمان میداد. وقتى که جناحین قشون در موقع حرکت مىبایست بهم نزدیک شوند، لخاژها
عقب میماندند، تا بجناحین مزاحمتى وارد نیاید و بعد از پهلوهاى قشون حرکت کرده بالا میرفتند.
وقتى که بعکس پهلوهاى قشون از هم دور میشدندو در قلب جاهاى خالى پدید میآمد، لخها آنرا پر میکردند. این
ترتیب حسن دیگرى نیز داشت، توضیح آنکه در موقع عبور از معبر یا پلى، بىنظمى روى نمیداد،
زیرا لخاژها یکى از پس دیگرى عبور میکردند و بنابراین همینکه لازم میآمد، که فالانژ تشکیل
یابد هرکس در صف خود بود. چها روز یوانىها بهمین ترتیب راه رفتند. روز پنجم قصرى
مشاهده کردند، که در اطراف آن دهاتى بودو راه این قصر از تپههائى میگذشت. یوانیها تپه اول
را پیموده در موقع صعود بتپه دوم بقشون دشمن، که بلندى ر اشغال کرده بود؛ برخوردند و
پارسىها باران تیر و سنگ بر آنها باریده عدهاى زیاد مجروح کردند. بعد سپاهیان سبکاسلحه
یوانى را شکست ادهو عقب رانده بسپاهیان سنگین اسلحه یوانى حمله بردندو چنان شد، که از
وجود تیراندزانو فلاخندران یوانى، که مواظب باروبنه بودند، در این روز نتیجه گرفته نشد.
یوانىها بصعوبت خود را بدهات رسانیده سه روز در آنجا ماندندو بمدواى زخمىهاى خود
پرداختند. آذوقه در اینجا فروان بود. روز چهارم یوانىها وارد جلگه شدند، ولى تیسافرن
نگذاشت آنها از ده اولى تجاوز کند، زیرا عدهاى زیاد از یوانىها نمیتوانستند بجنگند: بعضى
مجروح بودند، برخى مجروحین را حمل میکردند و عدهاى اسلحه حاملین مجروحین را. پس از
زدوخورد مختصرى که در آن یوانیها بهرهمندى داشتند، طرف عصر پارسیها رفتند، زیرا شب
درمیرسیدو آنها از ترس شبیخون زدن یوانیها عادت کرده بودند، اردوى خود را دور از یوانىها
بزنندو این مسافت کمتر از 60 استاد (تقریبا دو فرسنگ) نبود. در اینجا کزنفون گوید، که قشون
پارس از شب میترسد: سوران اسبها را مىبندندو غالب اوقات پاهاى آنها را زنجیر میکند، تا اگر
باز شدند نگریزند. بنابراین، اگر شب حملهاى از طرف دشمن بعمل آید، لازم است، که سوار
پارسى اسب خود را زین کند، بسر اسب دهنه بزندو جوشن پوشیده سوار شودو این کارها شب در موقع تنگنائىو اضطراب سخت دشوار است. این است، که سپاهیان پارسى دور از یوانیها اردو
میزنند. وقتى که یوانیها دیدند، که پارسىها میخواهند بطرف
اردوگاه خود روند، یکى از جارچیها را گفتند بصداى بلند جار زند، که همه براى حرکت کردن
حاضر باشند. پارسیها، همینکه این جا را شنیدند، قدرى توقّف کردند، ولى بعد، چون دیدند، که
شب در میرسد و حرکت در شب خطرناك است رفتند، اما یوانىها، همینکه از رفتن پارسىها
مطمئن شدند، حرکت کرده قریب شصت استاد راه پیمودندو مسافت بین دو قشون بقدرى شد،
که روز بعد و روز دیگر قشون پارسى به یوانیها نرسید، ولى روز چهارم از یوانیها پیش افتاد و
یک بلندى را، که براه یوانیها مشرف بود، اشغال کرد. در این احوال خیرىسف کزنفون را أمور
کرد، پارسىها ر از قلّه این بلندى براندو او، چون مشاهده کرد، که از قله کوهى، که بر قشون
یوانى مشرف است، راهى ببلندى مذکور میرود،با عجله بطرف این راه رفت و، همینکه پارسىها
دیدند، کزنفون بطرف کوهى میرود، که بر موقع آنها مشرف است، آنها هم بطرف آن کوه
شتافتند. یوانىها براى تشویق سربازان فریاد میزدند، سپاهیان تیسافرن نیز همین کار میکردند.
بالاخره یوانىها زودتر بقلّه کوه رسیدندو در نتیجه پارسىها پشت بیوانیها کرده رفتندو تیسافرن
و آرىیه با قشون خو دور شده راه دیگر اختیار کردند. پس از آن خیرىسف وارد جلگه شد و
در دیهى اردو زد. یوانىها در اینجا آذوقه زیاد یافتند، زیرا در این جلگه دهات متعددى هست،
که همه آبادو در کنار دجله واقعاند.






.jpg)
