خدای بزرگ است اهورامزدا
02:50   از داردانل تا کلیکیه (333 -334 ق. م) امور ایران

داریوش سوم چندى قبل از کشته شدن فلیپ بتخت نشست و درصدد تدارك جنگ با او برآمد.
باین معنى، که میخواست جنگ را بمقدونیه برد (دیودور، کتاب 17، بند 7)،و لیکن، همینکه شنید
فلیپ درگذشتهو پسر جوانش بتخت نشسته، خیالش از طرف مقدونیه راحت شد، زیرا هیچ گمان
نمیکرد، که اسکندر خطرى براى ایران داشته باشد. حال چنین بود، تا خبر فتوحات اسکندر در
اطراف مقدونیه در ایران منتشر شدو نیز خبر رسید، که اسکند را یوانىها «سپهسالار کلّ یونان
براى جنگبا ایران» کردهاند. پس از آن داریوش فهمید، که خواهى نخواهى باید در تدارك جنگ باشد. بنابراین دربار ایران اشخاصى بیونان فرستاد، تا از یوانیها سپاهیان اجیر بگیرندو آنها
موفّق شدند پنجاههزار نفر استخدام کند. در همین وقت کشتىهاو ترىرمهاى زیاد بامر شاه
ساخته شد. از سردرانى که داریوش برگزید، مورخین یوانى اسم ممنن «1» را ذکر کردهاند. این
یوانى اصلا از، اهل ردسو برادر منتور بود، که در مصر به اردشیر سوم خدمات نمیان کرد و،
چنانکه از وقایع برمیآید، ممنن شخصى بوده هوشمند، دلیر، فعالو ماهر در فنون جنگ و
سوقالجیشى. داریوش او را بسردارى پنجهزار نفر یوانى اجیر منصوب داشتو امر کرد شهر
سیزیک «2» را، که شهر معروف میسیه «3» بود، تسخیر کند (بنقشه آسیاى صغیر رجوع شود).
ممنن با سپاه خود از کوه ایدا «4»، بلندترین کوه نواحى هلّسپونت، که بین تروآد «5» و فریگیه
قدیم واقع است، گذشته ناگهان بشهر سیزیک حمله برد، بعد آنرا تسخیرو حومههاى این محلّ را
 غارت کردو غنائم زیاد برگرفت. در این احوال پارمنین سردار مقدونى، که در آسیا بودو انتظار آمدن اسکند را
داشت، شهر گرىنیوم «1» را با یورش گرفته اهالى را برده کرد و پس از آن بمحاصره پىتان «2»
پرداخت، ولى همینکه ممنن نزدیک شد، مقدونیها متوحش شده محاصره را ترك کردند. در
همین وان کلّاس با قشونى مرکب از مقدونیهاو سپاهیان اجیر در تروآدبا ایرانیها مصاف اده شکست خورد، بعد تارثیوم «3» عقب نشستو تسلّط ایران در اینجاها برقرار شد (کنتکورث،
کتاب 2، بند 1).
این بهرهمندیها زمانى روى اد، که اسکندر در مقدونیه یا یونان بود، یعنى در حوالى 35 ق.م و
باید گفت، که چنانکه از وقایع برمیآید، دربار ایران بواسطه اغتشاش داخلى یا از جهت اینکه
اهمیت شیان بامور مقدونیه نمیداد، بطوریکه میبایست، با یوانىها بر ضد اسکندر مساعدت
نکرده، و الّا ممکن بود اسکند را چنان مشغول امور یونان بدارد، که او نتواند باین طرف
هلّسپونت قدم نهد.
مقاومت تبىها در مقابل سپاه اسکندر، که عده نفراتش بمراتب بیشتر بود، بخوبى نشان میدهد، که
اگر لاسدمونىهاو سایر یوانىه با پول ایران بموقع تجهیز میشدند، مقدونىها بهرهمند نمیگشتند،
بخصوص اگر بخاطر آریم، که عدم بهرهمندى تبىها هم،با اینکه تنها بودند، بالاخره از غفلت
آنان و بازگذاردن در دروازه تب روى اد، نه از شکستى در دشت نبرد. در اینجا بعکس مزیت و
برترىبا تبیهاى قلیل العده بود. راست است، که دربار ایران پولهائى به دموستن میرسانید، ولى، از
آنجا، که درد بزرگ را، درمانى بزرگ بباید، با سیصد یا ششصد تالان «4» دموستن چه میتوانست
بکند،و حال آنکه خزاین ایران در تختجمشید، شوش، همدان و ابل، چنانکه بیاید، ا زروسیم
انباشته بود. بنابراین باید عقیده داشت، که غفلت دربار ایران از امور یونانو مقدونیه، یا ندادن
 اهمیت بآن، چنانکه میبایستو میشایست، یکى از جهات عمده غلبه اسکندر بشمار میآید.


دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران