این فرمان اردشیر، یا چنانکه مورخین یوانى گویند، این صلح براى یونان بسیار موهن بودو براى
دانستن اینکه فرمان مزبور، تا چه اندازه برخلاف حسیات یوانیها بوده، گفتههاى پلوتارك را، که
یکى از مورخین درستنویس یوانى است، ذکر میکنیم. مورخ مذکور گوید (زندگانى اردشیر،
بند 25 -24): «یکنفر اسپارتى پسر لئون «1» بود، که اینقدر حسن خدمت بشاه نشان اد و
لاسدمونىها را بر آن داشت که، شهرهاى یوانى آسیا رابا جزائرى، که جزو آناند و تمام
عایداتى، که از آنها حاصل میشد، بشاه واگذارند. چنین است شرائط این صلح، اگر بتوانیم چنین
نامیم معاهده خائنانهاى را، که رسوائى یونان بودو عاقبتش ننگینتر از نتیجه هر جنگى، که از آن
شومتر نباشد. بیهوده نبود، که اردشیر،با اینکه از اسپارتیها نهایت تنفّر را داشتو بقول دىنن اسپارتىها را بىباكترین مردم دنیا میدانست، نسبت به آنتالسیداس، وقتى که ا وار دربار شاه
شد، محبتى مخصوص اظهار کرد. روزى در سر میز، اردشیر تاج گلى برداشتو آنرا در
گرانبهاترین عطرى معطّر کرده براى آنتالسیداس فرستاد و این توجه شاه نسبت باو تمام حضّا را
غرق حیرت کرد. میبایست هم چنین باشد: شخصى مانند آنتالسیداس، که در مجلس رقص تقلید
لئونیداسو کالّىکراتید «2» را درآورد، میبایست از نوازش پارسیها برخوردارو پرورده ناز و
نعمت آنها گردیده چنین تاج گلى بگیرد. (لئونیداس معروف خواننده است (صفحه 79).
کالّىکراتید، چنانکه گذشت. سردار لاسدمونىها در جنگ آرگىنوز «3» بودو بدست آتنیها در
406 ق.م کشته شد. مقصود پلوتارك این است، که آنتالسیداس براى خوشآمد اردشیر تقلید شهداء وطن خود را درمیآورد. م). در این زمان کسى به
آژزیلاس گفت: «چقدر یونان بدبخت است، که مىبیند لاسدمونیها پارسىمآب شدهاند».
آژزیلاس جواب اد: «آیا صحیحتر نیست بگوئید، که پارس لاکونىمآب شده»، ولى این
لطیفهگوئى افتضاح عمل آنتالسیداس را زایل نمیکند.
(لاکونى قسمتى از پلوپونس بودو در اینجا اطلاق به لاسدمون شده. مقصود آژزیلاس از جواب
مذکور این بوده، که این اظهار مودت دربار ایران را بما نزدیک کرده نه ما را بآن، ولى معلوم
است، که پادشاه اسپارت خواسته جوابى اده با لطیفهگوئى موقع بد خود را پردهپوشى کند. م).
بعد پلوتارك گوید: «چندى بعد شکستى، که لاسدمونیها از تبىها در لکترا خوردند، سیادت آنها
را در یونان زائل کرد، چنانکه این معاهده افتخارات آنان را هم از میان برد. وقتى که اسپارت در
یونان برترى داشت، اردشیر آنتالسیداس را میهمان و دوست میخواند، ولى پس از شکست مزبور، که اسپارتىها ضعیف شدندو آنها آژزیلاس را بمصر فرستادند، تا مگر پولى در آنجا بیابد و
آنتالسیداس هم بدربار اردشیر رفت، تا کمکى براى اسپارتىها تقاضا کند، شاه اعتنائى باو نکرد و
چنانبا نظر حقارت در او نگریست، که آنتالسیداس ر از دربا راندند و او شرمسار به اسپارت
برگشته در آنجا بازیچه دشمنان خود گردیدو بعد، از ترس مجازات افورها بخودکشى اقدام و
چندان از صرف غذا خودارى کرد، تا بمرد. پلوپیداس «1» فاتح لکترا و ایسمنیاس «2»، که هر
دو از اهل تب بودند، نیز بدربار اردشیر رفتند. پلوپیداس در آنجا کارى نکرد، که از آن سرخ
شود، اما به ایسمنیاس گفتند، که باید در پیش شاه بخاك افتىو او حلقه انگشترى را، که داشت،
بپاى شاه انداختو بعد خم شد، که آنرا بردارد و چنین وانمود، که پاى شاه را بوسیده». در اینجا
پلوتارك موردى ر از بذلو بخششهاى اردشیر نسبت بیوانىها حکایت میکند، که احوال
روحى بعض یوانىها را در این زمان نشان میدهد. مورخ مذکور گوید: «تیماگراس «3» که در
دربار شاه بود، توسط منشى خود بلوریس «4» سرّى را بشاه اطّلاع اد و اردشیر ده هزار دریک «1» براى او فرستاد و، چون شخص مزبور ناخوش بود، اردشیر هشتاد فرد گاو باو اد،
تا بهرجا میرود، گاوها ر از عقب او حرکت دهند و شیر بخورد.
نیز تخت و رختخوابى بوى اد و پیشخدمتى، براى اینکه رختخواب او را حاضر کند، زیرا
یوانىها در این کار مهارت نداشتند و بالاخره، از این جهت، که مریض بود غلامانى باو بخشید، تا او را در تخت روان بلب دریا برسانند. تا زمانى که این آتنى در دربار بود، میز باشکوهى داشت.
روزى استان برادر اردشیر بدو گفت: «تیماگراس، این میز را بخاطر دار، بىجهت نیست، که آنرا باین خوبى چیدهاند».
مقصود استان این نبود، که حقّشناسى او رابا این حرف تحریک کند، بلکه میخواست او را، در
زاى خیانتى که میکند، توبیخ کرده باشد. این شخص، وقتى که به آتن برگشت، از این جهت، که
پولى از شاه گرفته بود، محکوم باعدام شد». از نوشتههاى پلوتارك معلوم است، که معاهده
آنتالسیداس بحسیات یوانىها بسیار گران آمده، على الخصوص که بشکل فرمانى از طرف اردشیر
صادر شده بود. چنانکه بیاید، از این زمان تا قوت یافتن فلیپ مقدونىو استیلاى او بر یونان، این
فرمان مبناى روابط دول یوانى با یکدیگر گردید و، هر زمان که طرفى میخواست از آن تخطّى
کند، طرف دیگر دخالت ایران را خواستار میشد.
از این جهت بعضى باین عقیدهاند، که عدم بهرهمندى خشیارشا را در یونان این فرمان جبران کرد
و یونان تابع سیاست دربار ایران گردید.
نلدکه گوید: «در دربار پارسى اهمیت واقعى این سند را نمیتوانستند بفهمند، زیرا طبیعى میدانستند،
که رئیس یک دولت جهانى باید فقط حکم کند. رجال دولت پارس، که از اوضاع مطّلع بودند، با
زحمت توانستند آزادى جزائر یوانى را بشناسانند. بنظر آنان اسپارتیها فایده بزرگى از این صلح
بردند، زیر از آنچه داشتند چیزى را گم نکردند، ولى شناسائى استقلال شهرهاى کوچک،
شهرهائى را، که خاك دیگران را تابع خودشان کرده بودند، بسیار محدود ساخت، مثلا تب، که
پاىتخت باسى بود، یکى از شهرهاى آزاد این ولایت گردیدو عده این شهرها زیاد بود. بنابراین
یونان بهزار پارچه تقسیم شدو اسپارت، که نمىخواست بتبعه خود همین آزادى را بدهد، حالا
میتوانست بر شهرهاى آزاد استیلا یابد و این دولت در مدت تقریبا 16 سال از این صلح استفادهها کرد. آتن، که خرد خرد رو بهبودى میرفت، سه جزیره بموجب این صلح دریافت کرد، ولى در
هیچ جاى یونان مانند آتن حس نکردند، که صلحى که بوسیله فرمان شاه برقرار شده، چقدر موهن
است. آیا در اینموقع شاه با این فرمان بیوانیها حکم نمیکرد، چنانکه
بتبعه خود میکرد؟» واگذارى رسمىو کامل تمام یوانیهاى سواحل آسیا بپارس در پایتخت علوم
و فنون یونان اثرى دردناك کردو این اثر مخصوصا از این جهۀ شدیدتر بود، که آتنىها دیگر
نمیتوانستند این یوانیها را خلاصى بخشند، چنانکه د روزهاى کسانتیپ «1» و کیمون «2»
بخشیدند،و حال آنکه میدانستند، که امپراطورى پارس ضعیفتر از آن روزها استو بوسیله
سپاهیان اجیر یوانى بپا ایستاده «3» (روزهاى کسانتیپ اشاره بجدال میکال استو مقصود از
روزهاى کیمون جدال اورىمدون «4»، یعنى فتح آتنیها است در دریاو خشکى در یک روز-
بصفحه 926 رجوع شود)






.jpg)
