خدای بزرگ است اهورامزدا
19:55   آمدن آژزیلاس به آسیاى صغیر

 

چنانکه کزنفون نوشته (تاریخ یونان، کتاب 3، فصل 4):
پس از چندى (تقریبا در 396 ق. م) یک نفر یوانى، که موسوم به هروداس سىراکوزىو در
فینقیه بود، دید، کشتىهاى زیاد تجهیز شده و سفاینى زیاد میسازند. بعد چون آگاه شد، که
بحریهاى از سیصد فروند کشتى تشکیل میکند، در حال به لاسدمون رفته قضیه ر اطلاع اد.
لاسدمونىها بقول کزنفون (آژزیلاس، کتاب 1، فصل 1) مجلس مشورتىبا متّحدین خود آراستند
و آژزیلاس اعلان کرد، که اگر سیصد نفر اسپارتىو دوهزار نفر نهاودامودى «4» و ششهزار نفر
از سپاهیان متحدین باو بدهند، او بآسیا رفته خارجیها را مجبور خواهد کرد، کهبا اسپارت صلح
کند، یا، اگر خارجىها بخواهند جنگ کند، آنقدر آنها را مشغول خواهد کرد، که فرصت
نداشته باشند بیونان بپردازند. همه از این پیشنهاد، که بپارسى در خانه او حمله شود، مشعوف شدند،
 زیرا در یونان باین عقیده بودند، که با پارسى در خاك او جنگ کردن به از آن است، که در انتظار باشند، تا او بیونان بیاید و، اگر اموال او را ربایند،
مناسبتر از آن است، که باموال خودشان اکتفا کند. بالاخره براى یوانیها افتخارى است، که نه
فقط براى یونان، بلکه براى تصرّف آسیا بجنگند.
پس از آن آژزیلاس پادشاه اسپارت، با قوهاى، که میتوانست جمع کند، عازم شهر افس شد. قبل
از اینکه شرح وقایع را دنبال کنیم، لازم است بدانیم، که چرا لاسدمونىهبا این ابرام و اصرار
متوجه آسیاى صغیر بودندو سردارهاى خود را پىدرپى باین مملکت میفرستادند. پلوتارك جهت
را در چند سطر بیان کرده و ما نص گفته او را ذکر میکنیم، تا معلوم شود، که یوانىها پس از
جنگ کونّاکساو عقبنشینى دههزار نفر یوانىبا چه نظر بقواى ایران این زمان مینگریستند.
مورخ مذکور گوید (زندگانى اردشیر، بند 32) «.. این قشون (یعنى قشون یوانى) پس از آنکه
فاقد کوروش و سایر سردران خود شد، میتوان گفت، که از وسط قصر او (یعنى اردشیر) خلاصى
یافتهبا تجربیات خود بتمام یونان نشان اد، که عظمت پارسیهاو شاه آنان فقط از حیث طلا،
تنآسانى و زنان آنها است، باقى همه نماو ظاهرسازى است. بنابراین، بقدرى که یونان بقواى خود
مطمئن شد، بهمان درجه با نظر حقارت بقواى خارجى نگریست. لاسدمونىها مخصوصا حس
کردند، که دیگر نمیتوانند بىشرمسارى یوانىها آسیا را در تحت رقیت پارسیها بیندو موقع
رسیده، که باین خفّت خاتمه دهند». این بود جهات آمدن سردارهاى اسپارتى بآسیاى صغیر. حالا
باید دید، که چه نتیجه گرفتند. همینکه آژزیلاس وارد بندر افس شد (396 ق. م)، تیسافرن پرسید،
براى چه آمدهاى. سردار لاسدمونى جواب اد آمدهام، تا بیوانىهاى آسیا همان آزادى را دهم،
که یوانیهاى اروپائى دارند.
تیسافرن گفت، من ضامن پیشرفت مقصود شما میشوم، ولى لازم است متارکهاى منعقد کنید، تا
من چپارى بدربار بفرستم. آژزیلاس راضى شدو عهدى بسته در افس نشست. بعد، همینکه
قوهاى، که اردشیر براى تیسافرن فرستاده بود، رسید، والى به آژزیلاس پیغام اد، که باید بىدرنگ
آسیا را ترك کند، و الّا جنگ خواهد کرد. کزنفون گوید (تاریخ یونان، کتاب 3، فصل 4):
یوانیها از این
پیغام تیسافرن متوحش شدند، ولى آژزیلاس جواب اد، از اینکه تو نقض قول کرده خدایان را
دشمنان خودو دوستان یوانیها ساختهاى مشعوفم (کزنفون، همانجا) و پس از آن داخل فریگیه شد
و، چون اهالى این ولایت چنین انتظارى نداشتند، سردار لاسدمونى پیش رفته شهرهائى را، که در
سر راه او بود، تصرّف کردو غنائم زیاد برگرفت. سپس سردار لاسدمونى چند روز راه پیمود و در
مقابل خود قوهاى ندید، ولى وقتى که به داسسىلیوم «1» نزدیک شد، سوارهاى او بالاى تپهاى
رفتند، تا وسعت این صفحه را مشاهده کندو در اینحال بسوارهاى فرنباذ، که از طرف دیگر بتپه
مزبور صعود میکردند، برخوردند. ایرانیها در تحت فرماندهى راثین «2» و باژه «3» بودند و، از
آنجا که فاصله دو قشون بیش از چهارصد پا نبود، طرفین ایستادندو جنگ شروع شد. چون
زوبینهاى ایرانى بهتر ا زوبینهاى یوانى بود، در نتیجه زوبینهاى یوانى خرد گشت، عدهاى از
یوانیها کشته شدو باقى فرار کردند، ولى بزودى کمکى بآنها رسید و برگشته قواى پارسى را
عقب راندند، بىاینکه موفّق شده باشند یک نفر را هم بکشند. در بهار آینده آژزیلاس قواى خود
را جمع کرده انتشار اد، که بطرف لیدیه خواهد رفت.
تیسافرن باور نکرد و پنداشت، که سردار لاسدمونى میخواهد او را فریب اده ناگهان بر او بتازد و
مقصد اصلى او کاریه است. این بود، که پیادهنظام خود را بطرف کاریه برد و سوارهنظام او در
جلگه مآندر «4» توقّف کرد. اما آژزیلاس، چنانکه گفته بود، به لیدیه رفتو داخل این مملکت
شده آذوقه زیاد برگرفت.


باوجود این پارسیها چند نفر یوانى را، که براى تحصیل علوفه دور شده بودند، کشتندو
آژزیلاس، چون از قضیه مطّلع شد، سوارهنظام خود را بکمک یوانىها فرستاد. پارسىها، چون
سوارهاى یوانى را دیدند، جمع شده براى جنگ حاضر گشتندو سردار یوانى، همینکه دید
پیادهنظام ایران هنوز نرسیده، مهلت بپارسیها ندادهبا تمام قواى خود بسوارهاى ایرانى حمله کرد.
 اینها در ابتداء پافشردند، بعد، که سردار یوانى تمام قواى خود را بکار انداخت، عقب نشسته بعضى برود پاکتول «1» افتادند
و برخى فرار کردند. پس از آن یوانیها اردوى آنها را بتصرّف درآورده غنائم زیاد ربودند (394
ق. م). روزى که این واقعه روى اد، تیسافرن در سارد بودو ایرانیها او را مقصر دانسته بدربار
رسانیدند، که تیسافرن بشاه خیانت کرده. پروشات، که از دیرگاهى منتظر چنین روزى بود، تا
انتقام خود ر از تیسافرن دشمن سابق کوروش کوچک بکشد، موقع را مغتنم شمرده بقدرى از
گرفته سرش ر از بدن جدا کندو خودش بجاى او بنشیند (کزنفون، تاریخ یونان، همانجا- تیسافرن نزد شاه سعایت کرد، تا او به تیترستس «2» دستور اد، بآسیاى صغیر رفتهو تیسافرن را
دیودور، کتاب 14، بند 80- پولىین، کتاب 7، فصل 16، بند 1) او چنین کرد و یوانىها از خبر
کشته شدن تیسافرن غرق شعفو شادى شدند، زیرا دشمنى بدتر از او براى خود تصور نمیکردند.
پلوتارك راجع باین قضیه گوید (زندگانى اردشیر، بند 26): «اردشیر با کشتن تیسافرن، که
آشکارتر و بدترین دشمن یوانیها تا این زمان بود، هر مرارتى را، که بیونان وارد آورده بود، تلافى
کرد». کزنفون اظهار شادى نمیکند، ولى میگوید (آژزیلاس، کتاب 1، فصل 1) با کشته شدن
تیسافرن کارهاى پارسىها بیشتر درهموبرهم شدو کار آژزیلاس بعکس خیلى رونق یافت.
تیترستس پس از اجراى امر شاه به آژزیلاس پیغام اد: تیسافرن، که بانى جنگ بود، تنبیه شدو
شاه مقتضى میداند، که او بیونان برگردو یوانىهاى آسیائى، که آزاد شدهاند، باج خود را
بپردازند. بالاخره مذاکرات بدینجا رسید، که والى جدید سىتالان «3» بپادشاه اسپارت ادو او
ملزم شد، که از ایالت والى مزبور خارج شده بیالت فرنباذ برود و بطرف فریگیه رفت (کزنفون،
همانجا)

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران